تبليغاتX
گلزار ادب - ما و دیگران

گلزار ادب

زندگی با خوب و بد طی می شود***صبح فروردین شب دی می شود

دو روز بود کبا شاهین و مارتین در تهران میچرخیدیم...به دو دلیل:یکی این که حوصله مان سر رفته بود.دو این که مارتین کمی تهرانگردی کند و تهران را ببینید. در این بین برایم جالب بود که دیدگاه های مارتین را در بارهی شهرم بدانم و ان بخشی از آنها است:

۱- کوچکی بیش از حد مغازه ها در بیشتر پاساژها و مراکز خرید برایش عجیب بود.

۲-اینکه چرا در تهران این همه مغازه هست.به عبارتی از این که بر هر خیابان مغازه وجود داشت شوکه بود.

۳-لباس های زنانه(که در مغازه ها بود)برایش جالب بود.به خصوص تنوع رنگ آمیزی و طرح و مدل های آن.

۴-از نبود لباس های مردانه ی متنوع و البته از آن مهمتر ،ایرانی(منظورم مارک های ایرانی نیست بلکه مدل ها و طرح های ایرانی برای مردان) متعجب بود.

۵-اختلاف ظاهر ایرانیان در خانه و در خیابان خیلی برایش تعجب آور بود(مارتن هر دوشب در مراسم میهمانی عقد و عروسی بود)

۶-از اینکه نمی توانست به سادگی از ایرانیان در خیابان(مونث و مذکر...فرقی نداشت) عکس بگیرد متعجب بود.

۷-از این حس فراگیر مالکیت خصوصی بر هر چیز تعجب کرد.به خصوص وقتی روز دوم درموزه ی سعد آباد(موزه ی آثار ملل) متوچه شد آن همه آثار گرانبها جزء کلکسیون شخصی فرح پهلوی بوده است...

...

دیدگاه های جالبی است....فقط برای دانستن نوشتمشان

 

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  |