تبليغاتX
گلزار ادب

گلزار ادب

زندگی با خوب و بد طی می شود***صبح فروردین شب دی می شود

هفته ی گذشته چند جمله ی حکیمانه به هنگام بیماری شدیدم و البته سفر بسیار زیبایم به ارومیه خواندم و شنیدم.دو تا از آنها را واقعا پسندیدم.با من شریک باشید:

1-بزرگترین مخلوق بشر،خدا است.

2-رفتن از ایران خیانتی است به مملکت و خدمتی است به بشریت.(کپی رایت این جمله از آن هادی است)

+ نوشته شده در  87/02/15ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

یکی از دانشجو هایم آمده بود پیشم درد و دل کنه.خیلی ناراحت بود و مدام از بدشانسی های زندگی اش شکایت می کرد. کمی با هم حرف زدیم  اینها رو(کمی کاملتر) برایش گفتم....شاید به درد شما هم بخورد....

شانس داشتن یعنی این که سر وقت از خواب بیدار بشی و به کار هایت برسی.یعنی این که توی کار ها دقیق باشی و آنچه را که شایسته هست انجام بدهی.

شانس داشتن توی رانندگی یعنی این که قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کنی و خلاف نرانی.

شانس داشتن توی ازدواج و دوستی یعنی مراقب هم بودنُ یعنی وقتی انتخاب می کنی حواست را حسابی جمع کنی.

شانس داشتن توی زندگی یعنی این که مثل آدم ها زندگی کنی. شانس داشتن یعنی موقع ورجه وورجه کردن حواست به جایی که پا می گذاری باشه و شانس داشتن یعنی همه چیز را به جا و به موقع انجام دهی....

من تقریبا خوش شانسم...شما چی؟

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

این روز های اخیر نوشتن متنی با عنوان ابزار و آلات شکنجه در قرون وسطی را آغاز کرده ام. ایده ی اولیه ی این نوشته پس از خواندن کتاب "پاپ و مرد مرتد"به ذهنم رسیده بود . در این میانه و در جستجو هایی که برای منابع مورد نظرم انجام داده بودم،در یک کتاب به ابزاری بانام عجیب"Chastity belt " (کمربند عفت)برخورد کردم.

 

                            مینیاتوری اروپایی با نوان "بردن زنی بد-کاره برای بستن کمربند عفت"

 

در اینجا قصد ندارم از این ابزار توصیف کاملی ارائه کنم.اما برای آشنایی کلی بد نیست بدانید از این ابزار برای بستن راه تناسلی افراد(مونث یا مذکر) استفاده میشد. در قرون وسطی این ابزار شکنجه برای افرادی که روابط نا مشروعی داشته اند استفاده میشده است. اما همه ی اینها به کنار...اصل مطلبی که باعث نوشتن این مطلب کوتاه شد...

در نوشته های تاریخی زیادی به این مطلب اشاره شده که در قرون وسطی یکی از هدایای با ارزشی که مردان در آغاز سفر (به خصوص بازرگانان متمول) به همسران خود می دادند نمونه هایی از "کمربند های عفت" مرصع و جواهر نشان بوده است. نمونه هایی بسیار زیبا و گران قیمت...امروزه انواع بسیار زیاد و زیبایی از این ابزار شکنجه و اعتماد ساز در موزه های اروپا وجود دارد.

در یکی از نوشته های قرن 16 در ایتالیا از کمربند عفت و رسم هدیه دادن آن به زنان با عنوان یکی از روش های بسیار عالی برای تشویق زنان به پاکدامنی نام برده شده است...به همین دلیل صنعت ساخت و ساز کمربند های عفت در اروپا بسیاررواج داشته است و از مهمترین هدایای مردان به زنان مطرح می شده است.

        کمربند عفت زنانه              کمربند عفت مردانه  

توضیح:به دلیل رعایت برخی مسایل اخلاقی تصاویر اصلی این متن تغییر کرده اند.    

         

+ نوشته شده در  86/05/27ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

مدل سازی فیزیکدانانه از طبیعت( روایت واقعی است . به گیرنده های خود دست نزنید....)

 

سوال:چرا برخی جانوران خونسردند؟

پاسخ فیزیکدانانه :به دلیل کم بودن ظرفیت گرمایی بدن آنها...
+ نوشته شده در  85/08/07ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

خواهرم بر سیاهی حجاب تو نور خدا می درخشد....

این جمله یک پارچه نوشته است که ابتدای ورودی میدان امام اصفهان نصب بود....

پیش فرض اول این حکیمانه: حجاب سیاه است....

پیش فرض دوم: سیاه  به ذاته بد است...

پیش فرض سوم:؟....

+ نوشته شده در  85/07/26ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

در پاسخ به پرسش زیر  اول فکر کنید بعد یک جمله حکیمانه بگویید و در نهایت پاسخ را بخوانید...:

فکر میکنید بهترین محل برای کودکان کجاست؟

مهد کودک؟

مسجد؟

منزل؟

........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/07/26ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

دیگران : نوشتن یه جور مرضه....

من:به نظرم مدتیه که حالم کمی خوب شده....

+ نوشته شده در  85/07/07ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

اینو در یک وبلاگ خوندم.به عنوان یک نظر در باره مطلبی که نویسنده وبلاگ در باره یک شخصیت خیالی نوشته بود:

انگار دارم خودتو در آینه میبینم...

+ نوشته شده در  85/06/13ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

ابتدای خیابان دزاشیب. ساعت 4 بعد از ظهر. می خواهم از عرض خیابان یک طرفه رد شوم....سمت چپ که همه خودروها از آن سو می آیند را نگاه می کنم و راه می افتم. نا گهان با یک موتور که از سوی دیگر(خلاف) می آید بر خورد می کنم. بر می گردم  و به آن نگاه می کنم  یک موتور پلیس است:

من: شما دیگه چرا؟

پلیس( با حق به جانبی): ببخشید در حال ماموریت هستیم .

من:!! آژیری چیزی...

پلیس: اگر آژیر میکشیدیم مردم می ترسیدند...

من:!!!!

+ نوشته شده در  85/06/12ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  | 

گفتگویی دو نفره در یک تاکسی  سرویس:

راننده: آقا ضبط رو روشن کنم عیب نداره؟

من: نه آقا.

چند دقیقه بعد:

من: ببخشید آقا. اگر سیگار رو روشن نکنید ممنون میشم...

راننده( با دلخوری): خودتون گفتید ظبط عیبی نداره.....

من:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  85/06/09ساعت   توسط محمد رضا نوروزی  |