تبليغاتX
گلزار ادب

گلزار ادب

زندگی با خوب و بد طی می شود***صبح فروردین شب دی می شود

زمین و چرخ

دیشب با مریم رفتیم تئاتر .کارگاه نمایش(از مجموعه ی تئاتر شهر) تئاتری با نام "زمین و چرخ به کارگردانی زهرا صبری.واقعا نمایش زیبایی بود. حکایاتی از مثنوی .با اجرای عروسک هایی مینیاتوری و بسیار خوش ساخت.ایده های نمایشی بکر(مثل حرکت چوژان در دشت های بیکران و بالا و ژایین رفتن او از کوههای برف گرفته)...به هر حال فرصت زیادی نمونده.تا ژنج شنبه فرصت هست که این نمایش راببینید و لذت ببرید.

                       

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 87/08/07 ساعت |
موضوع :کتابخونه موضوع :محیط زیست موضوع :نقد جامعه نجومی موضوع :تعاریف علمی موضوع :سفر نامه موضوع :حکیمانه موضوع :جامعه ما موضوع :یاد واره بزرگان موضوع :آموزش-نجوم موضوع :میکروبیولوژی و علوم جانبی موضوع :طنازی های علمی موضوع :آسمان و ریسمان

اروند رود در تاریخ

پنجشنبه صبح در برنامه ی "روز از نو"  که به تازگی از شبکه 2 سیما پخش می شود شرکت کردم.(احتمالا از این پس در این برنامه بیشتر خواهم بود)از آنجا که فردای آن یعنی جمعه  3 خرداد برابر با سالروز آزاد سازی خرمشهر بود مناسب دیده شد بحث گردشگری را با خرمشهر آغاز کنیم.از آنجا که اصولا برنامه های رادیویی و تلویزیونی خود را معمولا (و همواره)با سبک و سیاق خود جلو می برم در این برنامه هم تصمیم گرفتم تا بحث گردشگری در خرمشهر را با اروند رود پیوند بزنم.این رود را دیده اید؟واقعا رود با شکوهی است و البته در نبرد های پیاپی ایران و عراق و نیز در تاریخ ایران باستان نیز نقش مهمی داشته است.در خلال برنامه به اختصار گفتم که این همان شط العرب ی است که گاهی در جای های دیگر اعلام می شود و نیز این که اروند رود یکی از رود های مقدسی است که در اوستا به آن اشاره می شود.البته از آنجا که برنامه ی تلویزیونی مذکور یک برنامه ی عامه وبه نوعی یک جنگ صبحگاهی است اسناد این گویه های خود را اعلام نکردم(و البته بیشتر به دلیل کم بودن وقت و ریتم تند برنامه).انتهای برنامه یکی از همکاران نوشته شده ی یک تماس تلفنی از سوی یکی از بینندگان  که خود را ناشر کتب زرتشتی معرفی کرده بود را به من داد . این بیننده چند نکته را اعلام کرده بود(با لحنی نسبتا تند)یکی این که من در برنامه به اشتباه خالق نقاشی های دیواری مسجد جامع خرمشهر را استاد چلیپا اعلام کرده ام...و البته این را خود ایشان نمی دانستند بلکه یکی از میهمانان برنامه اعلام کرد که خالق این نقاشی های باشکوه استاد پلنگی است .

اما دو نکته ی دیگر هم به شدت مورد اعتراض ایشان بود.یکی این که در اوستا اصلا از اروند رود نام برده نشده است و دیگر این که شط العرب با اروند رود متفاوت و متمایز است.در زیر نوشته ی کوتاهی را می آورم مستند به خوانده هایم تا این دو ایراد را برطرف کرده باشم.(و البته نه به منظور پاسخ گویی به این بیننده ی نه چندان مطلع)چون بعید است او این جا را بخواند.

 

در اوستا واژه ی "ائورونت" به معني تند و تيز و چالاک و توانا و دلير و پهلوان آمده است و در آبان يشت بند 131 (و چند جای دیگر) آمده و در تفسير پهلوي اين کلمه را "اروند" ترجمه کرده اند. (يشت ها تاليف پورداود ج 1 ص 224 و ج 2 ص 327). همینطور به معنی "نيرومند" هم استفاده شده است. (فرهنگ اسدي نخجواني

و اما با مفهوم رود اروند در جای های گوناگون مفاهیم گوناگونی را از آن بیرون کشیده اند.مثلا: دجله . (فرهنگ اسدي ) . دَگله . دجله بغداد. (برهان ) (جهانگيري ). اراوند. (تحفةالسعادة) (برهان جامع(

اما در ادبیات تاریخی ایران نیز بار ها به اروند اشاره شده و در بر خی از آنها به همسانی دجله(شط العرب) و اروند اشاره های بسیار دقیقی شده است:

به اروند رود اندر آورد روي
چنان چون بود مرد ديهيم جوي
اگر پهلواني نداني زبان
به تازي تو اروند را دجله خوان .

فردوسي .


چنان ديد کز تازيان صد هزار
هيونان مست و گسسته مهار
گذر يافتندي به اروند رود
نماندي برين بوم و بر تارو پود...

فردوسي .


خروش آمد از راه اروند رود
بموبد چنين گفت هست اين درود...
چو بر دجله بر يکدگر بگذرند
چنان تنگ پل را به پي بسپرند.

فردوسي .


فريدون که بگذشت از اروند رود
همي داد تخت مهي را درود.

فردوسي .


فرستاده از دين بکشور درود
گشاينده بي کشتي اروند رود.

اسدي .


دار اروند رود را برياد
که به تازي بود شط بغداد.
صاحب فرهنگ منظوم (از جهانگيري)

 

در ابیات بالا به خوبی اهمیت اروند رود و نیز در دو جا به روشنی همسانی اروند و دجله را می توانید ببینید(به خصوص در ذهن داشته باشید که دجله را در بسیاری از متون قدیمی(و البته بر خی متون جدید عربی)به نام شط العرب می خوانند.

استاد کزازی نیز این معنی را درست میداند:

 اروند به چم ( معنای ) « تند و تیز » است و چون این رود از کوه های پر شیب ترکیه سرچشمه می گیرد و بسیار خروشان است، بدین نام خوانده می شد. نام تازی دجله نیز به همین چم است ( ر.ک : نامه باستان، میر جلال الدین کزازی، جلد یکم، ص 307 (


در فصل سوم بهمن یشت هم این مفهوم به خوبی نمایان است: بند 5 از اروند و فرات و اسورستان نام برده شده است . دربندهاي 21 و 38 باز اسم اروند آمده . بهمن يشت مخصوصاً از آخرالزمان بحث مي کند و يکي از علائم ظهور سوشيانس (موعود زرتشتي ) را جنگي که در عراق واقع خواهد شد،مي داند، بنابراين اروند در آنجا کليةً به معني دجله است . در (دادستان دينيک ) فصل 92 بند 2 آمده است : "آبي که از اردويسور ناهيد مي ريزد به اندازه همه آبهائي است که در جهان جاري است به استثناي اروند... محل اردويسور در سپهر است" در اينجا نمي توانيم بگوئيم که از اروند، دجله اراده شده است يا آنکه به جاي رنگها (ارنگ) استعمال شده که انگار رودي در مشرق ايران است . در (آفرين هفت امشاسپند) آمده : "بشود که اورونت داراي تمام قوت ها شود". اشپيگل  کلمه ی اورونت (اروند) را همان ارنگ بندهش و "رنگهاي" اوستا می داند . انکتيل دپُرون آن را با "سيردريا" يکي مي داند. مي توان گفت که متاخرين اشتباهاً کلمه اروند را در پهلوي بجاي کلمه "اَرَک" يا "ارنگ"استفاده کرده اند، چه (زادسپرم ) به عينه مانند بند اول از فصل بيستم بندهش از دو رود اوستا(رنگها) و (ونگوهي ) نام برده گويد از شمال کوه البرز دو رود بيرون مي آيد ولي بجاي آنکه مثل بندهش بيکي از اين دو رود ارنگ و بديگري وه روت اسم بدهد اولي را ((اروند)) و دومي را ((وه )) مينامد: وجه تسميه دجله باروند (ائورنت اوستا) بمناسبت شکوه و بزرگي و تندي رود مزبور است . (يشتها تاليف پورداود ج 1 صص 223 - 225 و ج 2 ص 327(

حمد الله مستوفی در نزهة القلوب، (جلد 3 صفحات 214 و 215 ) پس از آنکه توضیحاتی در باره ی به هم پیوستن دجله و فرات می آورد می نویسد:"آب هایی که از می خوزستان در می رسد به آن جمع گشته شط العرب شود ... و فرس آن را اروند رود می خواند.

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 87/03/04 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

کیش حکایت غریبی است.

 

حکایت کیش حکایت غریب همنشینی آب و هوا و خشکی است. حکایت مرجان های مرده و زنده . حکایت پس رفت و پیشرفت آب در خشکی های پست قدیمی . سفر به کیش در گرمای تابستان برای من که دم هوا و رطوبت آن آزارم میدهد فقط و فقط یک فعالیت کاری می تواند باشد. اما خوب میرم سفر.مثل همیشه حسابی سبکبال و بی قید و البته خوشگذران و (سعی میکنم) دقیق:

پرواز کیش ایر مثل بیشتر هواپیمایی های ایران تاخیر دارد. به سادگی و بی هیچ بهانه ای . مسافران هم تن داده به این تاخیر ها شادند و سر خوش.مسافرانی از هر قماش و دسته. از کاسبانی که در کیش ساکنند تا دختران و پسران جوانی که انگار کرده اند سفر به هاوایی را تجربه می کنند. و من سبکبار تر از آن هستم که عضوی از هر یک از آن گروهها فرض شوم. با یک کیف کمری و یک کیف کوچک دوربین و یک پوشه شامل پرونده های اداری ام و چند مقاله ی خواندنی برای زمان های آزادی ام.

90 دقیقه پرواز است از تهران تا کیش. پرواز از بالای خشک ترین خشکی های زمین. کویر های ایران را که آن پایین می بینی دلت هری می ریزد پایین. همیشه نگران خشک شدن بوده ام. پیشرفت شنزار ها و افزایش بیابان ها بسیار هولناک تر از آن است که می پنداریم. و از این بالا به خوبی هول هراس بیابانزایی را می بینی.

صبحانه ی داخل هواپیما که پخش می شود مردم ناگهان بیدار می شوند و گرسنه تر از هر گرسنه ای صبحانه ی مختصر را نوش می کنند. میهماندار های نا فرم کیش ایر هم که انگار به عمد از بین چاقترین افراد انتخاب شده اند در جنب و جوش و رفت و آمد برای این ضیافت کوتاه آسمانی هستند.

هواپیما به آرامی در فرودگاه کیش فرود می آید. فرودی که به تجربه از هواپیما های توپولوف روسی بعید بود اما رخ داد. بعد دوباره تکرار همان داستان برخاستن سریع السیر مسافران و ایستادن در صفی ناراحت برای خروج و ...و بعد ناگهان همه جا برایم محو شد.همه جا آنچنان تیره شد که دیگر چیزی ندیدم...

اولین لحظه ی مواجهه ی من با کیش بخاری بود که بر شیشه های عینکم نشست. رطوبت و گرمای هوا بیش از انتظار است. آنچنان که در خروج از هر محل خنکی  این بخار را باید تا لحظاتی نه چندان کوتاه تحمل کنم.

. جلوی در خروجی فرودگاه که می رسم از بلند گوهای فرودگاه اسمم را می شنوم.می روم نزدیک و راننده ی سازمان را می بینم. خوش بش کوتاه و بعد سوار بر تویوتای خنک(به خاطر کولر قوی اش) رو به سوییت های ونوس می رویم. 8 صبح.داغ و مرطوب...به آبشش نیاز دارم. فضای سوییت های آرزوی معماری من است.خیلی دوستشان دارم. بسیار هوشمندانه و زیبا طراحی شده اند. داخل سوییت هم به همین شکل.زیباست و آرام. خیلی ارام.

ساعت 9 صبح راننده می آید و دقایقی بعد در سازمان هستم. یکی دو ساعت آنجایم و بخشی از کار انجام می شود و بعد رها می شوم تا بعد از ظهر.کیش هنوز خلوت است و آفتاب  می تابد. شهر تصویری از یک ایلت خشک و سوزان آمریکایی را در فیلمهای هالیوودی برایم زنده می کند. به خصوص وقتی اون دوج زیبا را دیدم. بعد هایپر مارکت. خنده ام می گیرد و بعد پاساژ بعدی و پاساژ بعدی...هنوز می خندم.فکر کنم اولین بار است که به پاساژ گردی رسیده ام. و هر بار که از پاساژی بیرون می آیم تا دقایقی دنیا تیره و تار می شود. بالاخره به اقامتگاهم بر می گردم. خیس عرق شده ام. دوش می گیرم. و روبه روی کولر گازی پرقدرت می شینم. گرسنه هستم. می زنم بیرون. داغ است . ساعت 13 کیش و اوایل شهریور. "میر مهنا" جای دنج و خنک و زیبایی است. مشرف به دریا و اختاپوسی خوش طغم و موسیقی ای که برایم هیچ اثری جز عدم آرامش به ارمغان نمی آورد. و مهمانان میز کناری که انها هم آرامش نداشته ام را بدتر به هم می زنند. بعد هتل تا ساعت 16 که دوباره به سازمان می روم. سازمان خلوت است و جز یکی دو نفر  ونگهبان ها کس دیگری در آن نیست. اداره تعطیل است. ساختمان سازمان عمران کیش که به نوعی دولت محلی کیش محسوب می شود سفید و. زیبا است. داخلش اما آرامش چندانی در معماری ندارد.

جلسه ی خوبی بود و احتمال نتیجه بخش بودن را بالا می بینم. حدود دو ساعت آنجا بودم و دوباره به هتل بر می گردم.تاکسی های زرد در کیش که بیشتر تویوتا هستن(کرونا و...) از هر نفر 200 تا 300 تومان می گیرند و غیر دربستی. تاکسی های بیسیم دار دربستی اند و هزار تومان می گیرندو همه ی آنها تویوتا کمری هستند.  این تاکسی ها سفیدند. کیش هنوز خلوت است و همچنان مرموز است . برای من تهرانی با آنهمه آلودگی و ترافیک که این ساعت از روز در تهران می بینم ، اینجا خیلی رمز و رازش بیشتر نمود دارد.

کمی در هتل می مانم و استراحت میکنم . تلفن میزنم و غر میزنم که بلیط برگشت من چی شد؟ ناگهان یاد کشتی یونانی میافتم و اینکه دم غروب زودهنگام کیش باید انجا باشم.سریع میزنم بیرون . اما کیش هم با بنزین معضل دارد. برای آنجا که سوی دیگر جزیره کیش است تاکسی به سختی یافت میشود. هر چند با کمی ولخرجی تاکسی هم مهیا می شود.به کشتی که می رسم خبری از غروب نیست. مه و غبار محلی کارش را ساخته است. در کنار کشتی بخش از مراسم دهمین سال جشنواره تابستانی کیش بر ژاست . اما آنچنان بی مزه و بی رنگ و رو ست که ژس از چند دقیقه نایشگران برای خورشیدی که غروب کرده و کشتی ای که سالهاست آنجا ایستاده برنامه اجرا می کنند. کشتی هم به خاطر آن اینجا مانده که پایش بند به گل است.کشتی یوناننی واقعا بزرگ است . عکسی میگیرم و بر میگردم . با یک تاکسی به جلوی هاپر مارکت میرسم . در کیش ُ شبانه قدم می زنم. با مریم و شیوا و بعد با رضا و بعد تر هم با دکتر سروری حرف میزنم. دکتر  آغاز به گله میکند و من می خندم که بیا کیش اینجا با هم حرف بزنیم ... و دکتر باز هم ساکت میشود....بیچاره...همچنان قدم میزنم. شبها کیش زنده است. همه در بازارهای زیبا و خنک کیش مشغول خرید و فروش اند. از لباس و عطر و  لوازم ارایش و لوازم منزل تا...عشوه و ناز ...همه به نوعی در خرید و فروشند و بازار همه شان هم گرم است....بیرون از بازار ها اما هوا بدجوری دم کرده است. به زحمت یک میوه فروشی پیدا میکنم. سیب و انگور میگیرم. شام را هم دوباره در میر مهنا که دیگر الان اصلا به دنجی و سکوت ظهر نیست می خورم. قدم زنان به هتل بر میگردم. دوش میگیرم و مقاله ای را که در Discover  چا شده می خوانم و لذت می برم و بعد....خواب تا صبح فردا.

به عادت همیشه ، صبح زود بلند می شوم.موبایلم باتری ندارد. صحبت بلند مدت دیشب باتری آن را تمام کرده. صبحانه مفصلی می خورم و به بازار می روم تا شارژر آن را بخرم و آنجاست که می فهمم موبایلم باتری تمام نکرده. به خاطر خیسی مفرط دستانم در شب قبل ، سوخته. همانجا گوشی دیگری تهیه می کنم و می زنم بیرون. شهر به واقع تعطیل است. تاکسی می گیرم و به قنات کیش یا همان شهر زیر زمینی کیش می روم. خلوت است. بازدید کننده ی بسیار کمی دارد. این قنات را خیلی دست کاری کرده اند. آنچنان که آدم باورش نمی شود اینجا واقعا قنات بوده باشد.راهنمایی در کار نیست.چند جوان هم در این کیش زیرزمینی هستند که به شادی مشغول دیدن اند و گفتگو ....اما واقعا اینجا را بد جوری مرمت کرده اند. همینطور تونل کنده اند و نامش را قنات گذاشته اند.

از قنات که بیرون می ایم قصد می کنم به حریره بروم.شهر باستانی کیش. همانجایی که پس از ویرانی سیراف در اثر زلزله، آباد شد و رونق گرفت. اینجا کیش باستانی است. کیش تا اواسط صفویه ها رونق فراوانی داشته و اباد و معمور بوده. ثروتمندان زیادی را در خود جای داده بوده . اینجا آثار زیادی از این گذشته ی با شکوه را می توان دید . جایی که کمترین فاصله را با خشکی های جنوبی ایران دارد(حدود 18 کیلومتر)  و بسیار هم دریای آرامی دارد و برای پهلو گرفتن کشتی های گذری جای مناسبی بوده است.  تاسیسات تاریخی و باستانی زیادی را در اینجا از دل خاک بیرون کشیده اند. در این فضای غریب و دور مانده از هیاهوی بازار های مدرن شده ی کیش امروز با          رفاقتی به هم می زنم (هر چند که انگاری یک سال قبل در نیاسر هم را دیده بودیم و با هم گپ و گفت ی هم داشته ایم.) او عاشق کارش است و به راحتی همه ی دانایی خودش را برایم رو می کند . برایم آب خنکی می آورد و خوشحال از این که کسی به دیدن این محل رغبتی نشان داده و بی وسیله ای شخصی(منظور خودرو است) به آنجا آمده(تنها و در داغترین زمان ممکن). شاد است و گنجینه ی اکتشافاتش و بروشور ها و ....را برایم رو می کند. آخر ها هم از زندگی اش گفت و تاریخ زیبایی از کیش و در نهایت از بیماری ای که دچارش شده است و ...قرار شد به تهران بیاید و در بیمارستان خودمان بستری اش کنیم تا در سریعترین زمان در پی بهبودش باشم....

بر گشتن از حریره سخت است.هوا داغ و مسیر کم تردد. سر راه به درخت سبز تاریخی کیش سری می زنم. گسترده  در زیر آفتاب و تنه ی چند گانه ای که برای خود آب مهیا می کنند. انجیر معابد . مقدس شمرده می شود و محرم راز ها و نیاز های آنانی است که بر تنه اش گرهی زده اند از پارچه ای و آرزویی و نیایشی  و خواستی هر چند ناچیز...هر گره ی  بسته شده بر این درخت گره ای بوده کوچک و درشت بر زندگی ای و چه زیبا که این گره ها بر در ختان بسته شده اند. در ختان آرام و بی صدا با دستهایی که تا خدا بالا رفته اند و به او اشاره می کنند.

و بعد کمی دورتر درست بر مسیر جاده ای که باید از راه آن به کیش امروز برسی یکی از جلوه های بی سلیقگی را می بینم. آب انبار قدیمی کیش باز سازی شده است . با هزینه ای بسیار زیاد و درست به سبک آب انبار های یزد و نایین و آن حوالی   و چه زیبا این زشتی را ساخته اند....

 بالاخره تاکسی زردی از راه می رسد و سوارش می شوم. دو مسافر دارد که انها را به مقصد می رساند و بعد راه می افتد و مرا هم تا مقابل هتل می رساند. ساعت 14 است. وسایل اندکی که دارم را جمع می کنم و اسراحتی کوتاه و سیبی خنک و بعد راه می افتم تا به فرود گاه برسم.ساعت 15 و 10 دقیقه است.

بلیط ساعت 16 دارم. برگه ی اول بلیط نوشته ای عجیب دارد:"لطفا سه ساعت پیش از پرواز در فرودگاه حاضر شوید.!!!" سه ساعت مگر چه خبر است؟؟. خلاصه به فرودگاه که می رسم دلیل این جمله را می فهمم. صفی بسیار بلند از افراد  جلوی میز هواپیمایی آریا قرار دارد. اما این مهم نیست. هر فرد حداقل یک چرخ دارد با باری بیش از 30 کیلو و...می روم جلو و کارت پرواز می گیرم و داخل سالن پروازی می شوم.یک نکته ی مهم.کشف می کنم. داخل کفشم فنر فلزی دارد.!!!

پرواز ساعت 16 است ...الان ساعت 16 من د فرودگاهم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 16:30 من در فرودگاه هستم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 17 من در فرودگاه هستم

 پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 17:30 من در فرودگاه هستم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 18:10 من در هواپیما هستم

و بالاخره پرواز ساعت 16 درست راس ساعت 18:20 حرکت می کند. مهمانداران این هواپیمایی آراسته ، مودب ،خسته و بسیار خوش اندام و زیبا رو هستند(مرد و زن) درست بر خلاف کیش ایر. و باز هم یک نکته مهم در تمام پرواز های ایرانی .کسی عادت نشستن بر سر جای بلیط خود ندارد. حتی مهمانداران نیز از این وضعیت حمایت می کنند...!!!

و بالاخره کیش برایم تمام می شود. شاید تا سفر بعدی....شاید تا بعد ترها.....

 

 

پی نوشت: عکس های زیادی از این سفر گرفتم.اما بعدا آپلودشان خواهم کرد.

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/17 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

شبهای زاینده رود


اينبار هم ميرم اصفهان . قراره که براي مربيان کانون يک برنامه آموزشي نجومي 22 ساعته داشته باشم. برام لذت بخشه...خاطره ي سالهاي دور و زماني که خيلي جوان بودم را زنده ميکنه. از اون زمان چند نفري هستند که الان از بهترين هاي نجومي مناطق خود هستند و نجوم را در منطقه ي خود حسابي تحت تاثير قرار دادند. خدا را جچه ديدي...شايد اين بار هم ( که تجربه بيشتري دارم)نتيجه خوبي گرفتم...آمين...
اصفهان زيباست...اردي بهشت و اوايل خرداد زيباتر ....بهشتي تر....باد و نسيم شبانه کنار زنده رود  پرآب واقعا زيباست....هوا و زمين و رود عاشقانه ترين آواها را کوک کرده اند و من مسافري براي آن هستم...باشد که لذتي را به زيبايي هاي زمين اضافه کنم...آمين.
اصفهان(استان) احمدي نژاد را در خود دارد و شهر مملو از تصاوير بزرگ اوست که با هزينه اي گزاف تهيه شده. بيش از 50 بيلبورد بزرگ از او در شهر وجود دارد و بسيار بيشتر پارچه نوشته هايي در خير مقدم گفتن به او. سفر هاي استاني مخارج زيادي ندارد...(چه شعار بي مغزي)
اصفهان شلوغ شده...خيلي زياد و ميشنوم که زمين ها و خانه ها در آن سرسام آور گران شده اند....کاش اصفهان ، اصفهان ميماند و باقي ميماند همه ي آن چيز هايي که زيبا بودند و زيبا خواهند بود. هنوز معماري را در اصفهان زيباتر از معماري تهران(مدرن) ميابم. اما متاسفانه نشانه هاي زوال آن ديده ميشود.باز هم خانه هايي مکعبي، ساده و بي قوارهو در حال رشد عمودي....نگران کننده است
پايين رود هنوز تعداد زيادي خانه ي يک يا دو طبقه وجود دارد. و بالاي رود خانه ها بلند تر ميشوند. آنسوي رود رونق بيشتري گرفته و بالا شهر شده....و اين سوي آب خالي ميشود."گريز از قديم" ايجا هم رواج يافته....
خيابان شيخ بهايي بسيار پر دار و درخت استو حسابي به پربرگي وليعصر خودمان (حوالي محموديه)تنه ميزند. اما حال و هوايش خيلي زيباتر و روح نواز تر است....
و روي پل فردوسي تابلويي شهري ميبينم .به فارسي نوشته ميدان امام خميني و به انگليسي نوشته Naghshejahan sq. کدام درست است و کدام غلط؟من که نميدانم....
و کلاس ها آغاز ميشود. 35 نفر که به جز يکي دو نفر مابقي لذتي کم و بيش از اين کلاس ميبرند. آنها از همه جاي استان هستند و چه لذتي دارد اين کلاس....از خوانسار و کاشان و داران و....
محل کلاس ها کانون شماره 9 است در تخت فولاد....قبرستاني پر از هيبت از خفتگاني بزرگ مرتبه که در سينه خود جاي داده...اينجا براي من که ديدني بود....
و باز هم کلاس و کلاس و کلاس...و چه لذتي بردم بعد از اين همه سال از درس دادن....ميدانم که نتايجي خوب خواهد داشت....
ميانه ي کلاس هايم به رضا سر ميزنم(منجمي ) و آقاي مهراني و کريمي و باهاشان مصاحبه اي ميکنم...خوب بود و البته با رحيمي نتونستم ديداري بکنم....نشد....
اصفهان زيباست  يک شب رفتم شاهين شهر و بعد هم گز...شهري تازه و کهنه ويک دنياي عجيب...مردي با نام فروتن...متاسفانه نديدمش...او راننده ي بياباني است و روي خودرويي سنگين کار ميکند...اما با عشقي عجيب جمع کرده آنچه را که از گذشته ي پر هيبت "گز" ميتوانسته جمع کند و حاصلش موزه اي مردم شناسي است که در آن علاقه و عشق موج ميزند. به زودي در باره ي آن خواهم نوشت...موزه اي است بس زيبا و عجيب و باز هم معماري ايراني و هوشمندي و هنر و تمدن کهنه ي ايرانيان که افسوس...ديگر نيست...نيست که نيست...بايد به گز بروم...و اين بار فروتن عزيز را هم خواهم ديد ...
و باز هم حکايت همان حکايت هميشگي رصد و هواي ابري است و...اين بار هم ميسر نميشود....
شبهاي زاينده رود زيباست...زيبا ي زيبا...
و خداحافظي و پرواز شبانه به تهران....راستي آيا تا کنون با تاخيري کمتر از يک ساعت از اصفهان به تهران برگشته ايد؟ من که تا بحال نديده ام....

 

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/03/13 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

سفرنامه ی زواره-مرنجاب(محرم 1385)

شروین که زنگ میزنه و میگه که"هوس سفر نداری؟"یاد همیشه های دورتر میافتم....فقط یک حس یا یک نظر کوتاه برای آغاز سفر لازم بود...و اونروز هم همینطور شد...خیلی راحت میگم آره هستم...و بعد 3-4 ساعت دیگه با کوله پشتی ای که به رسم قدیمتر ها هنوز هم آماده هست ساعت 7 شب سر خیابون آزادی به همراه بقیه بچه ها با یک مینی بوس حرکت میکنم....همسفرای خوبی توی ماشین هستند.

 

 

     پانورامایی از نمای عمومی شهر زواره          

 

این سفرنامه میتواند برای یک برنامه سه روزه زیبا برای مسافرت شما راهنمای خوبی باشد....بخونید و لذت ببرید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 85/11/30 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

دور تا دور کویر 2

و این هم بخش دوم سفرنامه ، با عنوان دور تا دور کویر. بیشتر عکسهای این بخش را در بخش بعدی خواهید دید. این موضوع به دلیل  آماده سازی تصاویر است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 85/08/04 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

دور تا دور کویر 1

متن زیر بخش نخست از یک سفر نامه هست. سفری که به همراه مریم ( همسرم) از تهران آغاز شد به سمنان و بعد به دامغان رسید. از آنجا به معلمان و جندق و هور و نائین رسیدیم و در نهایت از راه اصفهان به تهران برگشتیم....سفر لذت بخشی بود. سعی کرده ام در این سفرنامه زیبایی ها و دیدنی های مسیر را به همراه دانسته های تاریخی و... که شاید به کارتان بیاید برایتان بنویسم و نیز به گونه ای بنویسم تا بتوانید این مسیر را خودتان طی کنید و لذت ببرید...به هر حال بخونیدش، ضرر نمی کنید: وصف العیش...نصف العیش
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 85/07/29 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

دو تا خبر سفری:

اول اینکه ۵ شنبه هفته پیش رو یعنی ۲۷ مهرماه! سفر قصر بهرامه...یه برنامه رصدی...انشاا...(برنامه رصدی -فکر کنم صبحانه هم داره و یک کویر بازی کوچولو)

دوم اینکه هفته بعدش یک سفر هیجان آور داریم ، ۳ روزه، به جندق و معلمان و مصرو...(برنامه گرانی هست اما به دیدن غروب های دل انگیز کویری و کویر های عجیب مرکز ایران می ارزه...)

برای هر دو مورد کمی عجله کنید و با" آی دی اس اس" تماس بگیرید تا اطلاعات تکمیلی بهتون داده بشه:۷۷۶۱۶۵۳۰

در ضمن از این پس برنامه های گردشگری و سفر های موسسه با همکاری آژانس توریستی برج انجام میشه.

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 85/07/20 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->

بریده های یک سفر کاری

از شنبه قبلی تا این یک شنبه میهمان دانشگاه کاشان بودیم... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 85/07/04 ساعت |
موضوع :<-CategoryName->