در متن قبلی نوشته ام که نگران تهمت ها و نوشته ها و حرف و حدیث ها هستم. این ها را هنوز هم می گویم و به آنها اعتقاد دارم. اما چند نکته ی مهم:
۱)من با این نوشته نگفته ام طرفدار بابک هستم یا مخالف اویم. فقط نگرانی ام را از این بابت بروز داده ام.این شامل تهمت هایی است که بابک زده و تهمت هایی که دیگران زده اند و آنهایی است که خواسته و ناخواسته خودم گفته ام.و البته رویکرد های جدیدی هم در این مورد برای خودم دارم.
۲)بخشی از نوشته ی بابک و بسیاری از نجومی های دیگر نشان خاموشی از یک حقیقت مهم دارد .و آن بر نتافتن نقد و انتقاد است. حتی اگر منصفانه (منظورم بی ادبانه نیست)نباشد. نقد مهمترین شناسه ی جامعه ی روشنفکری و روشنفکران است.
۳)من با بابک تفرشی و بسیاری از نجومی های دیگر اختلاف های کم و یا زیاد دارم. این را تقریبا همگان میدانند. این اختلاف نظر ها را مهم و لازم میدانم....در این روز ها زیاد میبینم و میشنوم که نوروزی دشمن شماره ی یک تفرشی است.نیازی به قسم و ایه خوردن نمیبینم. آنها که مرا میشناسند و یا به منزل من رفت و آمد دارند. هنوز خاطرات مرا با بابک بر در و دیوار منزلم میبینند . آنها که مرا میشناسند هنوز از علاقهی من به بابک خبر داردند. و آنهایی که مرا به خوبی میشناسند نظر مرا در باره ی جدایی فعالیت شغلی ام از زندگی فردی ام میدانند. من در تمام عمرم تنها با دو نفر(گروه) دشمنی دارم که دست بر قضا هیچ یک نجومی نیستند.نمی توانم نقد نکنم و ساکت بمانم در برابر نا برابری ها، کژی ها و ناراستی هایی که در جامعه ی نجوم (و دیگر بخش هایی که صلاحیت و علم آن را دارم) اما این عدم سکوت را با دشمنی فرسنگها فاصله دارد.
۴)مجله نجوم یک بنیاد خصوصی است. باید بر سر پا بایستد و نفس بکشد. از بیت المال استفاده نکرده است. محق است که کار خود کند و سود خویش برد. آن گونه که می خواهد. بنابراین نه ایرادی بر آن وارد است که چرا فلان مطلب را چاپ نکرد و نه این ایراد که چرا تبلیغش کم است و زیاد. من روش مجله را نپسندیده ام. با احترام به همه ی دوستانی که در آن فعال هستند مدت هاست با آن همکاری نمی کنم. نه این مورد افتخاری برای من به همراه داشته نه خللی در کار مجله ایجاد کرده است. هر یک بر مسیر خویش میرویم . هر چند هنگامی این دیدگاه در بار ه ی مجله به شکل عام ایجاد میشود که مجله ای ها هم در مقابل خود را مسند نجوم ایران نپندارند. آنها مجله ای هستند با شرح وظایفی معلوم و نه بیشتر.
۵) داستان شاخه ی آماتوری اما چیز دیگری است. این مجموعه را نمی توان ملک شخصی قلمداد کرد و هر گونه که می خواهیم برانیمش.بابک نوشته که "یک وبلاگ نویس از نجوم پیشه گان به نام همواره انگشت انتقاد به سوی شاخه دارد و..." نمی دانم آیا منظور بابک من بوده ام یا خیر...اما من همین کار را همواره دارم. میدانید که از موسسان شاخه بوده ام و خود از جمع دوستان موسس استعفا کرده ام. متاسفانه معتقدم شاخه راهی را که انتخاب کرده است و پیش میرود به صواب نیست. این را بار ها گفته ام و بی هیچ واهمه ای آن را باز هم میگویم. متاسفانه دوستان شاخه هم هیچ تلاشی حتی برای شنیدن آنچه میگویم و میگویند به خرج نمی دهند. در ضمن در مورد شاخه نمیتوان گفت که یک بنیاد شخصی و خصوصی است. میدانم که شاخه هیچ بودجه و تمول دولتی عظیمی ندارد.لفت و لیس آنچنانی هم در آن نمیتوان ایجاد کرد. بنابراین بحث من چندان به موضوعات مادی و مالی هم بر نمیگردد.اما بابد برای هر ادعایی دلیلی بایسته و شایسته مهیا کرد.من آمادگی آن را دارم. امیدوارم دوستان شاخه( ونه جمع و خیل دوستان دور و بر)نیز این آمادگی را اعلام کنند تا در نشست یا نشستهایی بتوان شاخه را به آن جای و گاهی که باید برسانیم.(این در خواست را بار ها اعلام کرده ام).
۶)و در نهایت. از همه ی دوستان جوانترمان می خواهم آتش بیار معرکه ای نباشند که آینده ی زیبایی برای آن نمی توان متصور بود. این بازی خواسته ی من نیست. نه دوستش دارم ونه اهل آن هستم. و خواسته ای نیز از دوستان قدیمم که اکنون از فعالان نجوم کشور هستند. روز گاری را که در کنار هم فعال بودیم را به یاد می آورم که آرزو های بزرگی را برای خود تصویر میکردیم. آنها را به یاد آوریم و بدانیم بزرگی آن نیست که خودمان باشیم و دیگر هیچ.
زیاده جسارت است. شاد و پیروز سلامت باشید. برای همیشه....
