تبليغاتX
گلزار ادب

گلزار ادب

زندگی با خوب و بد طی می شود***صبح فروردین شب دی می شود

یک داستان ساده و پیچ در پیچ

امروز در خیابانی که از میدان محسنی(مادر) به ظفر میخوره سوار تاکسی بودم و این اتفاق ساده افتاد:

خیابانرو به بالا است و ماشینها همه در یک خط در حرکت اند.خودروی جلویی ما می خواهد به چپ بپیچد و تاکسی که من بر آن سوارم مستقیم می خواهد برود.راننده تاکسی خلاف می رود.راننده ی خودروی جلویی(که خانم هست) به او راه نمی دهد . خلاصه راننده تاکسی کمی زیر لب غرولند میکنند.اما کار به اینجال ختم نمی شود.خانم راننده به افسری که کمی(واقعا فقط کمی)جلوتر ایستاده خطای راننده تاکسی را گوشزد می کند.افسر مذکور سری تکان می دهد و با تحکم به خانم راننده میگوید سریعتر حرکت کن...راننده تاکسی اینبار با لحنی بسیار بد و زشت به خانم راننده فحاشی میکند.مسافر آقایی که در صندلی عقب نشسته هم حرف راننده تاکسی را ادامه میدهد و رفتار خانم راننده را "چغلی"می خواند و او هم حرف رکیک آبداری به آن خانم راننده میدهد.و ضربه ی آخر را خانمی که او هم در صندلی عقب نشسته می زند. این خانم میگوید:من خودم زنم...اما باور کنید از زن جماعت عقده ای تر ندیده ام....من که خودم را برای یک خطابه ی بلند بالا در مذمت رفتار آن آقایان آماده کرده بودم واقعا کم آوردم و تنها به گفتن چند کلمه در باب رفتار درست آن خانم راننده بسنده کردم....

واقعا چگونه و توسط چه کسی این جامعه را باید درست کرد؟؟؟

نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 87/07/21 ساعت |
موضوع :کتابخونه موضوع :محیط زیست موضوع :نقد جامعه نجومی موضوع :تعاریف علمی موضوع :سفر نامه موضوع :حکیمانه موضوع :جامعه ما موضوع :یاد واره بزرگان موضوع :آموزش-نجوم موضوع :میکروبیولوژی و علوم جانبی موضوع :طنازی های علمی موضوع :آسمان و ریسمان