تبليغاتX
گلزار ادب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تبلیغ زیبا
سالهای قبل یکی از لذت های زندگی ام تصویر گری و گرافیک و نقاشی بود. کارهایی هم انجام میدادم. برخی از کار هایم نیز خیلی خوب از آب در آمده بودند. الان دیگر خیلی آن فعالیت را دنبال نمی کنم اما هر گاه تصویری زیبا ، پوستری خیره کننده  و یا نقاشی مدرن با ارزشی میبینم نمی تونم ازش بگذرم. یکی از این تصویر ها این تبلیغ ضد سیگار است که با توجه به اینکه تب ۱۱ سپتامبر این روز ها داغ بود خیلی کار با ارزشی محسوب می شد:

 

             هر سال 5.4 میلیون نفر به خاطر سیگار کشیدن می میرند. این یعنی 2000 برابر کشته شدگان حتدثه ی 11 سپتامبر.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/30 و ساعت  | 
نارنجي آسيايي است.
اروپاییان برای رنگ نارنجی واژه ای نداشته اند تا آنکه میوه ای به رنگ نارنجی از آسیا وارد اروپا شد. این میوه در زبان سانسکریت naranga  نام داشته و به معني درخت پرتقال بوده است.

مقاله ي "The Quest for Color كه درمجله ي نشنال جئوگرافي (جولاي ۱۹۹۹) منتشر شده است واقعا خواندني و البته بسيار بسيار ديدني است.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/29 و ساعت  | 
کمکی برای یک پژوهش
یک پژوهش جدید برای مرکز تحقیقات استراتژیک را آغاز کرده ایم...با موضوعیت دلایل و هدف گذاری برای آموزش عالی. بنابراین ممنون میشوم این سوالات ساده را با صداقت جواب دهید:

۱)آیا تحصیلات دانشگاهی را لازم میدانید؟چرا؟

۲)آیا میخواهید ادامه تحصیل دانشگاهی را تا چه سطحی انجام دهید؟

۳)چه مقدار حاضر به هزینه کردن برای این کار هستید؟

۴)سن و جنسیتتان را معلوم کنید.

لطفا با حوصله و صداقت و فقط یک بار به این پرسش ها پاسخ دهید. در ضمن ممنون میشوم اگر لینک این نوشته را در وبلاگ هایتان قرار دهید و دوستانتان را به پاسخ گویی به آن تشویق کنید.

 

 تا خورشید عزیز اشاره کرده اند که موضوع هنوز گنگه...کمی توضیح...حق با اوست.بنابراین:

در حقیقت این پژوهش برای نشان دادن تمایز نگرش ایرانی ها به مقوله آموزش عالی است. منظورم از ایرانی ها دقیقا "عام ایرانی "هاست. از دانش آموزان و دانش جویان تا معلمان و تصمیم گیرندگان آموزش و آموزش عالی. در این بخش از پژوهش با استناد به داده های دریافت شده از مخاطبان(با استفاده از فرم های عمومی و نیز نوشته های مکتوب در باره ی اهداف آموزشی(موجود در دانشکده ها ُ مدارس و موسسات آموزشی و...))به مقایسه هدف گذاری های موجود با اهداف مورد انتظار از سیستم های آموزشی (آنگونه که در سند های چشم انداز ۲۰ ساله و نیز اهداف کلان علمی کشور آمده است مقایسه می شود.)

در بخش های دیگر این پژوهش همین برآورد در بعدی بزرگتر برای چند کشور دیگر(پیشرفته صنعتی ُمرفه و جهان سومی ) به عنوان نمونه های قابل استناد استفاده و اجرا می شود.مدت اجرای این بخش از پژوهش حدود ۱۰ ماه برآورد شده است.

در ضمن در این پژوهش بخشی با عنوان ارائه راهکار و یا مضامینی از این دست پیشبینی نشده است.  

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/22 و ساعت  | 
کیش حکایت غریبی است.

 

حکایت کیش حکایت غریب همنشینی آب و هوا و خشکی است. حکایت مرجان های مرده و زنده . حکایت پس رفت و پیشرفت آب در خشکی های پست قدیمی . سفر به کیش در گرمای تابستان برای من که دم هوا و رطوبت آن آزارم میدهد فقط و فقط یک فعالیت کاری می تواند باشد. اما خوب میرم سفر.مثل همیشه حسابی سبکبال و بی قید و البته خوشگذران و (سعی میکنم) دقیق:

پرواز کیش ایر مثل بیشتر هواپیمایی های ایران تاخیر دارد. به سادگی و بی هیچ بهانه ای . مسافران هم تن داده به این تاخیر ها شادند و سر خوش.مسافرانی از هر قماش و دسته. از کاسبانی که در کیش ساکنند تا دختران و پسران جوانی که انگار کرده اند سفر به هاوایی را تجربه می کنند. و من سبکبار تر از آن هستم که عضوی از هر یک از آن گروهها فرض شوم. با یک کیف کمری و یک کیف کوچک دوربین و یک پوشه شامل پرونده های اداری ام و چند مقاله ی خواندنی برای زمان های آزادی ام.

90 دقیقه پرواز است از تهران تا کیش. پرواز از بالای خشک ترین خشکی های زمین. کویر های ایران را که آن پایین می بینی دلت هری می ریزد پایین. همیشه نگران خشک شدن بوده ام. پیشرفت شنزار ها و افزایش بیابان ها بسیار هولناک تر از آن است که می پنداریم. و از این بالا به خوبی هول هراس بیابانزایی را می بینی.

صبحانه ی داخل هواپیما که پخش می شود مردم ناگهان بیدار می شوند و گرسنه تر از هر گرسنه ای صبحانه ی مختصر را نوش می کنند. میهماندار های نا فرم کیش ایر هم که انگار به عمد از بین چاقترین افراد انتخاب شده اند در جنب و جوش و رفت و آمد برای این ضیافت کوتاه آسمانی هستند.

هواپیما به آرامی در فرودگاه کیش فرود می آید. فرودی که به تجربه از هواپیما های توپولوف روسی بعید بود اما رخ داد. بعد دوباره تکرار همان داستان برخاستن سریع السیر مسافران و ایستادن در صفی ناراحت برای خروج و ...و بعد ناگهان همه جا برایم محو شد.همه جا آنچنان تیره شد که دیگر چیزی ندیدم...

اولین لحظه ی مواجهه ی من با کیش بخاری بود که بر شیشه های عینکم نشست. رطوبت و گرمای هوا بیش از انتظار است. آنچنان که در خروج از هر محل خنکی  این بخار را باید تا لحظاتی نه چندان کوتاه تحمل کنم.

. جلوی در خروجی فرودگاه که می رسم از بلند گوهای فرودگاه اسمم را می شنوم.می روم نزدیک و راننده ی سازمان را می بینم. خوش بش کوتاه و بعد سوار بر تویوتای خنک(به خاطر کولر قوی اش) رو به سوییت های ونوس می رویم. 8 صبح.داغ و مرطوب...به آبشش نیاز دارم. فضای سوییت های آرزوی معماری من است.خیلی دوستشان دارم. بسیار هوشمندانه و زیبا طراحی شده اند. داخل سوییت هم به همین شکل.زیباست و آرام. خیلی ارام.

ساعت 9 صبح راننده می آید و دقایقی بعد در سازمان هستم. یکی دو ساعت آنجایم و بخشی از کار انجام می شود و بعد رها می شوم تا بعد از ظهر.کیش هنوز خلوت است و آفتاب  می تابد. شهر تصویری از یک ایلت خشک و سوزان آمریکایی را در فیلمهای هالیوودی برایم زنده می کند. به خصوص وقتی اون دوج زیبا را دیدم. بعد هایپر مارکت. خنده ام می گیرد و بعد پاساژ بعدی و پاساژ بعدی...هنوز می خندم.فکر کنم اولین بار است که به پاساژ گردی رسیده ام. و هر بار که از پاساژی بیرون می آیم تا دقایقی دنیا تیره و تار می شود. بالاخره به اقامتگاهم بر می گردم. خیس عرق شده ام. دوش می گیرم. و روبه روی کولر گازی پرقدرت می شینم. گرسنه هستم. می زنم بیرون. داغ است . ساعت 13 کیش و اوایل شهریور. "میر مهنا" جای دنج و خنک و زیبایی است. مشرف به دریا و اختاپوسی خوش طغم و موسیقی ای که برایم هیچ اثری جز عدم آرامش به ارمغان نمی آورد. و مهمانان میز کناری که انها هم آرامش نداشته ام را بدتر به هم می زنند. بعد هتل تا ساعت 16 که دوباره به سازمان می روم. سازمان خلوت است و جز یکی دو نفر  ونگهبان ها کس دیگری در آن نیست. اداره تعطیل است. ساختمان سازمان عمران کیش که به نوعی دولت محلی کیش محسوب می شود سفید و. زیبا است. داخلش اما آرامش چندانی در معماری ندارد.

جلسه ی خوبی بود و احتمال نتیجه بخش بودن را بالا می بینم. حدود دو ساعت آنجا بودم و دوباره به هتل بر می گردم.تاکسی های زرد در کیش که بیشتر تویوتا هستن(کرونا و...) از هر نفر 200 تا 300 تومان می گیرند و غیر دربستی. تاکسی های بیسیم دار دربستی اند و هزار تومان می گیرندو همه ی آنها تویوتا کمری هستند.  این تاکسی ها سفیدند. کیش هنوز خلوت است و همچنان مرموز است . برای من تهرانی با آنهمه آلودگی و ترافیک که این ساعت از روز در تهران می بینم ، اینجا خیلی رمز و رازش بیشتر نمود دارد.

کمی در هتل می مانم و استراحت میکنم . تلفن میزنم و غر میزنم که بلیط برگشت من چی شد؟ ناگهان یاد کشتی یونانی میافتم و اینکه دم غروب زودهنگام کیش باید انجا باشم.سریع میزنم بیرون . اما کیش هم با بنزین معضل دارد. برای آنجا که سوی دیگر جزیره کیش است تاکسی به سختی یافت میشود. هر چند با کمی ولخرجی تاکسی هم مهیا می شود.به کشتی که می رسم خبری از غروب نیست. مه و غبار محلی کارش را ساخته است. در کنار کشتی بخش از مراسم دهمین سال جشنواره تابستانی کیش بر ژاست . اما آنچنان بی مزه و بی رنگ و رو ست که ژس از چند دقیقه نایشگران برای خورشیدی که غروب کرده و کشتی ای که سالهاست آنجا ایستاده برنامه اجرا می کنند. کشتی هم به خاطر آن اینجا مانده که پایش بند به گل است.کشتی یوناننی واقعا بزرگ است . عکسی میگیرم و بر میگردم . با یک تاکسی به جلوی هاپر مارکت میرسم . در کیش ُ شبانه قدم می زنم. با مریم و شیوا و بعد با رضا و بعد تر هم با دکتر سروری حرف میزنم. دکتر  آغاز به گله میکند و من می خندم که بیا کیش اینجا با هم حرف بزنیم ... و دکتر باز هم ساکت میشود....بیچاره...همچنان قدم میزنم. شبها کیش زنده است. همه در بازارهای زیبا و خنک کیش مشغول خرید و فروش اند. از لباس و عطر و  لوازم ارایش و لوازم منزل تا...عشوه و ناز ...همه به نوعی در خرید و فروشند و بازار همه شان هم گرم است....بیرون از بازار ها اما هوا بدجوری دم کرده است. به زحمت یک میوه فروشی پیدا میکنم. سیب و انگور میگیرم. شام را هم دوباره در میر مهنا که دیگر الان اصلا به دنجی و سکوت ظهر نیست می خورم. قدم زنان به هتل بر میگردم. دوش میگیرم و مقاله ای را که در Discover  چا شده می خوانم و لذت می برم و بعد....خواب تا صبح فردا.

به عادت همیشه ، صبح زود بلند می شوم.موبایلم باتری ندارد. صحبت بلند مدت دیشب باتری آن را تمام کرده. صبحانه مفصلی می خورم و به بازار می روم تا شارژر آن را بخرم و آنجاست که می فهمم موبایلم باتری تمام نکرده. به خاطر خیسی مفرط دستانم در شب قبل ، سوخته. همانجا گوشی دیگری تهیه می کنم و می زنم بیرون. شهر به واقع تعطیل است. تاکسی می گیرم و به قنات کیش یا همان شهر زیر زمینی کیش می روم. خلوت است. بازدید کننده ی بسیار کمی دارد. این قنات را خیلی دست کاری کرده اند. آنچنان که آدم باورش نمی شود اینجا واقعا قنات بوده باشد.راهنمایی در کار نیست.چند جوان هم در این کیش زیرزمینی هستند که به شادی مشغول دیدن اند و گفتگو ....اما واقعا اینجا را بد جوری مرمت کرده اند. همینطور تونل کنده اند و نامش را قنات گذاشته اند.

از قنات که بیرون می ایم قصد می کنم به حریره بروم.شهر باستانی کیش. همانجایی که پس از ویرانی سیراف در اثر زلزله، آباد شد و رونق گرفت. اینجا کیش باستانی است. کیش تا اواسط صفویه ها رونق فراوانی داشته و اباد و معمور بوده. ثروتمندان زیادی را در خود جای داده بوده . اینجا آثار زیادی از این گذشته ی با شکوه را می توان دید . جایی که کمترین فاصله را با خشکی های جنوبی ایران دارد(حدود 18 کیلومتر)  و بسیار هم دریای آرامی دارد و برای پهلو گرفتن کشتی های گذری جای مناسبی بوده است.  تاسیسات تاریخی و باستانی زیادی را در اینجا از دل خاک بیرون کشیده اند. در این فضای غریب و دور مانده از هیاهوی بازار های مدرن شده ی کیش امروز با          رفاقتی به هم می زنم (هر چند که انگاری یک سال قبل در نیاسر هم را دیده بودیم و با هم گپ و گفت ی هم داشته ایم.) او عاشق کارش است و به راحتی همه ی دانایی خودش را برایم رو می کند . برایم آب خنکی می آورد و خوشحال از این که کسی به دیدن این محل رغبتی نشان داده و بی وسیله ای شخصی(منظور خودرو است) به آنجا آمده(تنها و در داغترین زمان ممکن). شاد است و گنجینه ی اکتشافاتش و بروشور ها و ....را برایم رو می کند. آخر ها هم از زندگی اش گفت و تاریخ زیبایی از کیش و در نهایت از بیماری ای که دچارش شده است و ...قرار شد به تهران بیاید و در بیمارستان خودمان بستری اش کنیم تا در سریعترین زمان در پی بهبودش باشم....

بر گشتن از حریره سخت است.هوا داغ و مسیر کم تردد. سر راه به درخت سبز تاریخی کیش سری می زنم. گسترده  در زیر آفتاب و تنه ی چند گانه ای که برای خود آب مهیا می کنند. انجیر معابد . مقدس شمرده می شود و محرم راز ها و نیاز های آنانی است که بر تنه اش گرهی زده اند از پارچه ای و آرزویی و نیایشی  و خواستی هر چند ناچیز...هر گره ی  بسته شده بر این درخت گره ای بوده کوچک و درشت بر زندگی ای و چه زیبا که این گره ها بر در ختان بسته شده اند. در ختان آرام و بی صدا با دستهایی که تا خدا بالا رفته اند و به او اشاره می کنند.

و بعد کمی دورتر درست بر مسیر جاده ای که باید از راه آن به کیش امروز برسی یکی از جلوه های بی سلیقگی را می بینم. آب انبار قدیمی کیش باز سازی شده است . با هزینه ای بسیار زیاد و درست به سبک آب انبار های یزد و نایین و آن حوالی   و چه زیبا این زشتی را ساخته اند....

 بالاخره تاکسی زردی از راه می رسد و سوارش می شوم. دو مسافر دارد که انها را به مقصد می رساند و بعد راه می افتد و مرا هم تا مقابل هتل می رساند. ساعت 14 است. وسایل اندکی که دارم را جمع می کنم و اسراحتی کوتاه و سیبی خنک و بعد راه می افتم تا به فرود گاه برسم.ساعت 15 و 10 دقیقه است.

بلیط ساعت 16 دارم. برگه ی اول بلیط نوشته ای عجیب دارد:"لطفا سه ساعت پیش از پرواز در فرودگاه حاضر شوید.!!!" سه ساعت مگر چه خبر است؟؟. خلاصه به فرودگاه که می رسم دلیل این جمله را می فهمم. صفی بسیار بلند از افراد  جلوی میز هواپیمایی آریا قرار دارد. اما این مهم نیست. هر فرد حداقل یک چرخ دارد با باری بیش از 30 کیلو و...می روم جلو و کارت پرواز می گیرم و داخل سالن پروازی می شوم.یک نکته ی مهم.کشف می کنم. داخل کفشم فنر فلزی دارد.!!!

پرواز ساعت 16 است ...الان ساعت 16 من د فرودگاهم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 16:30 من در فرودگاه هستم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 17 من در فرودگاه هستم

 پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 17:30 من در فرودگاه هستم

پرواز ساعت 16 است  ...الان ساعت 18:10 من در هواپیما هستم

و بالاخره پرواز ساعت 16 درست راس ساعت 18:20 حرکت می کند. مهمانداران این هواپیمایی آراسته ، مودب ،خسته و بسیار خوش اندام و زیبا رو هستند(مرد و زن) درست بر خلاف کیش ایر. و باز هم یک نکته مهم در تمام پرواز های ایرانی .کسی عادت نشستن بر سر جای بلیط خود ندارد. حتی مهمانداران نیز از این وضعیت حمایت می کنند...!!!

و بالاخره کیش برایم تمام می شود. شاید تا سفر بعدی....شاید تا بعد ترها.....

 

 

پی نوشت: عکس های زیادی از این سفر گرفتم.اما بعدا آپلودشان خواهم کرد.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/17 و ساعت  | 
بزرگداشت ابو ریحان بیرونی
روز سه شنبه ۱۳ شهریور در تقویم سالهای جدید ایران روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی ثبت شده است. موزه زمان با همکاری موسسه توسعه مطالعات علمی به همین منظور در محل موزه زمان برنامه ای آموزشی و کارگاهی با محوریت ابوریحان بیرونی و نقش وی در نگرش علمی برگزار می کند.

ورود برای همه  علاقمندان به دانش و تاریخ علم در ایران و نیز ستاره شناسی آماتوری به این برنامه آزاد و رایگان است. برای آنکه اطلاعات کاملی از این برنامه کسب کنید می توانید به  این وبلاگ سر بزنید.

در ضمن سخنرانان این برنامه خودم(محمد رضا نوروزی) و پو ریا ناظمی است.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/11 و ساعت  | 
نسبت ترس و ددمنشی
گرگها به ذاته موجوداتی درنده و آدم خوار نیستند...حتی در حالت طبیعی به مقدار لازم...درست به اندازه ی اشتهایشان شکار می کنند. شیر ها هم همینطور . آنها هم بسیار خونسرد و راحت یکی یا حداکثر دو تا  گاوی گاو میشی چیزی را شکار می کنند و بعد...به آسودگی آن را به همراه دوستانشان میل می کنند...اما همه ی ما ها داستان گرگهایی را شنیده ایم که نا گهان به گله ی گوسفند زده و تا می توانسته اند دریده اند و دست آخر و در بهترین حالت یکی از آن همه گوسفند دریده شده را برداشته اند و رفته اند. و بقیه گوسفند های بد بخت  لت و پار شده مانده اند و دامداری که الان دامدارنیست...داغدار است.

حالا حساب چیست. واقعا چرا اینگونه شده؟ آیا گرگ ها گاهی بد ذات اند و گاهی رفتاری نرمال تر دارند؟

گرگها به ذاته درنده نیستند آنها همواره به مقدار لازم می درند و می خورند. اما گرگها خجالتی اند و دور از آدمیزاد زندگی می کنند. و آن وقتی که به هر دلیلی به نزدیکی آدم برسند می ترسند. آنقدر که نمی دانند چه بکنند. آنها موجوداتی نه چندان قوی هستند. اصلا بزرگ منشی هم ندارند. چون ضعیفند.. به راحتی از پا در می آیند. برای همین وقتی به نزدیکی شکار انبوهی که در ید قدرت انسانها هستند می رسند با سرعت تمام می درند. با پارس اولین سگ گله بر شدت عملشان می افزایند . گوسفند ها را یکی یکی می درند... چون ترسیده اند و در آخر شاید حتی یکی گوسفند را هم بر ندارند و فرار کنند. حکایت غریبی است نسبت بین ترس و درندگی . نسبت بین ترس و رفتار های ددمنشانه. مثلا شیر ها هیچگاه چنین رفتاری را از خود بروز نمی دهند. آنها نمی ترسند . و اگر هم بترسند کنار می روند تا باردیگر. آنها نمی ترسند و ددمنش هم نیستند و هیچگاه هم چنین رفتاری را از خود بروز نمی دهند. می دانید؟ شغالها هم هیچ وقت رفتار گرگ ها را از خود بروز نمی دهند. می دانید چرا؟ آنها ضعیف اند و خودشان هم آن را قبول دارند. آنها قرار نیست خود را پهلوان نشان دهند. آنها می ترسند . ترسو هستند. برای همین به راحتی یک مرغ را از آغل بر می دارند و الفرار...دیگر هیچ. اما گرگها حتی رویشان نمی شود خود را ترسو بنامند. آنها می ترسند ( رفتار ددمنشانه) اما خود را به "قدرتمندی" منسوب کرده اند . نتیجه ی آن هم همان رفتار  عجیبشان در برابر ترس است. نسبت عجیبی است. حکایت غریبی است این حکایت ترس و قداره بندی.

این مرد هم ترسیده ...اما خود را ضعیف نمی دانسته تا بردارد و فرار کند.او ترسیده اما چون قدرتمند نبوده  نتوانسته کناری بایستد و دشت پر از رمه را تماشا کند. او ترسیده و چون گرگی که به گله رسیده هر چه داشته و نداشته را دریده و حالا گرسنه مانده. بی آبرو ...بی همسر ...بی اعتبار و بی انسانیت....

                              

 

و..

                             

و...

این عکسها و اصل خبر را شادی بیضایی عزیز در وبلاگش آورده...

  

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/08 و ساعت  | 
روز پزشک با جان وین

1) امروز دوستان و شاگردان و همکاران زیادی با من تماس گرفتند و روز پزشک رو تبریک گفتند. از همشون ممنون اما سارای عزیز یک SMS خیلی خیلی بامزه برام فرستاد.ازش ممنون و روزش مبارک:

 

آبله وبا مخملک

جوش و کهیر و کورک

جزام و گال و برفک

قند و فشار و سرخک

طرح و کشیک و عینک

روز پزشک مبارک

 

2)امشب "سینما یک" یکی از فیلمهای بسیار زیبای تاریخ سینما  را پخش کرد. "مرد آرام" اثر زیبای جان فورد و بازی  جان وین.

 

        پوستر اصلی فیلم            تبلیغ فیلم

 

 

 این فیلم را چند سال قبل دیده بودم سینما یک با اندکی سانسور پخشش کرد. فیلمی عاشقانه و بسیار زیبا است. یک جورایی صنعت گریزی رو داره نمایش میده که البته از جان فورد کمی بعیده...اما جدا از صحنه های بسیار زیبای فیلم و طبیعت که در جای جای فیلم رخ نشون میده موسیقی بسیار زیبای فیلمه که واقعا حتی شنیدنش بدون دیدن فیلم لذت بخشه. این موسیقی یکی از آهنگ هایی است که در مجموعه ی American sprit (آلبوم دوم) به عنوان نمادی از آمریکا وجود داره. (با آنکه داستان فیلم بیشتر از هر چیزی به ایرلند ربط داره).اما به هر حال واقعا مسحور کننده است.

      صفحه ای از نوت های موسیقی این فیلم     خوب این صحنه سانسور شده بود دیگه...

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/02 و ساعت  | 
بارش شهابی عجیب

بارش هاي شهابي منشاء دنباله داري دارند. يعني آنچه كه به نام بارش شهابي مي شناسيم در حقيقت بر خورد ذرات به جاي مانده از يك دنباله دار است كه در گذشته (دور يا نزديك) از نزديكي زمين گذر كرده است. با اين وصف هر بارش شهابي به يك دنباله دار وامدار است. مثلا بارش شهابي برساووشي كه همين چند روز قبل رخ داد و به اوج رسيد از دنباله دار تمپل-تاتل تغذيه مي شود.

اما شنبه ي هفته ی آینده( یعنی ۱۰شهریور...درسته؟!) يك  بارش شهابي گمنام فعال مي شود. بارشي كه بي گمان هيچ يك از شما(وما) آن را نديده ايم .بارش شهابي "ارابه راني".

در كل تاريخ ثبت شده ي بارش هاي شهابي ، سه بار با اين بارش رو به رو مي شويم: سالهاي 1935 ، 1986 و 1993 ميلادي سالهايي بوده است كه اين بارش فعال شده و البته امسال هم بار چهارم آن است.مدلهاي محاسباتي اي كه براي بارش هاي شهابي وجود دارد نشان مي دهد كه امسال بارش ارابه راني فعاليت در خوري خواهد داشت. بر اساس محاسبات انجام شده شايد اين بارش به ZHR200 يا حتي 300 هم برسد. يعني تقريبا سه برابر بارش شهابي برساووشي.

اما واقعا بارش شهابي ارابه راني ويژگي هاي عجيبي دارد. براي نمونه به موارد زير توجه كنيد:

-خيلي نادر است. هر چند ده سال يك بار رخ مي دهد.(بر خلاف بيشتر بارش هاي شهابي كه سالي يك بار فعال مي شوند)

-كل زمان فعاليت بارش بسيار كوتاه است. حدود يك يا دو ساعت و بعد ...تمام.

-شهاب هاي درخشاني دارد. محدوده ي قدر آنها بين  2 - تا 3 + است.

- ZHR بالايي دارد. حداقل 200.

-شهاب هاي اين بارش  رنگ هاي عجيب و غريبي دارند. سبز و آبي فراوانترين رنگ هاي شهاب هاي ارابه راني هستند.

رصد اين بارش شهابي خاص علاوه بر ارزش هاي معمول كه در رصد بارش هاي شهابي وجود دارد ، ارزش ديگري هم دارد. رصد بارش ارابه رانی به ابزاري براي شناسايي توده هاي قديمي و دست نخورده تر دنباله دار ها بدل شده است. اين موضوع آنقدر مهم شده كه حتي پروژه هاي بين المللي متنوعي نيز براي آن طراحي شده است.

امسال توده ي باقي مانده از دنباله دار KIESS كه منشاء بارش شهابي ارابه راني است در حدود ساعت 11:36 UT(جهاني) با زمين برخورد مي كند. (اين دنباله دار دوره تناوب بلندي در حدود 2000 سال دارد).با توجه به شناسه هاي توده و زمان اوج بارش ، ديدن بارش  براي ما ايراني ها حدود ساعت 15:03 (يعني در نور روز)خواهد بود.و البته با توصيفاتي كه از اين بارش شد بعيد به نظر مي رسد ما بتوانيم بارش خوبي ببينيم(يا اصلا بارشي ببينيم) اما آن جمله ي معروف را به خوبي در ذهن داشته باشيد:"تنها نكته ياي كه به شكل قطعي مي توان در باره ي بارش هاي شهابي گفت اين است كه هيچ قطعيتي در محاسبات بارش شهابي وجود ندارد" بنابراين فرصت به دست آمده را از دست ندهيد و براي بارش ارابه راني يك برنامه ي مختصر و مفيد ترتيب دهيد. شايد اين بارش رابراي اولين بار رصد كرديد و در اين صورت بارش مهيجي را ديده ايد.

منابع زير براي اطلاع رساني و معرفي پروژه هاي مربوط به اين بارش كار آمد است.

 

http://www.erasmatazz.com/Aurigid/Aurigid.html

http://aurigids.seti.org/

http://www.nasa.gov/centers/ames/research/2007/Augrids.html

http://www.associatedcontent.com/article/347750/the_aurigid_meteor_shower.html

 ممنون از پوریای عزیز برای اعلام این رویداد زیبا

با آرزوي آسماني صاف و تاريك

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/01 و ساعت  | 
امر ملوکانه بر بارشی شاهانه
شاگرد و دوست و رعیت فراوانی به نزد ما آمدند و ندامت خود را از ندیدن بارش شهاب "برساووشی" ابراز کردند. بالاخص آنها که هم بارش را و هم ابیانه را از دست داده بودند. لابه و زاری افزون داشتند. برای همین مقرر کردیم خادمان دستگاه و فراشان آسمان بساطی دیگر پهن کنند و سنگهایی دیگر به آسمان پرتاب کنند تا این بندگان خدا شهاب ندیده از دنیا نروند. به همین منظور امر کردیم شامگاه شنبه ی همین هفته آسمان از سوی "ارابه ران" باز بارش شهابی آغاز کند و رعیت در بلاد زیبا و آبادمان به دیدن مشغول گردند. و برای اکه جبران مافاتشان هم شود فرمودیم سنگهایی بیشتر بر زمین زنند تا بارشی در خور بلاد ملوکانه و امر شاهانه ی ما باشد.

به زودی جارچی هایی را برای اطلاع رعیت جماعت از این رویداد به اطراف و اکناف "انترنت" میفرستیم.

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/06/01 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar