این روز های اخیر نوشتن متنی با عنوان ابزار و آلات شکنجه در قرون وسطی را آغاز کرده ام. ایده ی اولیه ی این نوشته پس از خواندن کتاب "پاپ و مرد مرتد"به ذهنم رسیده بود . در این میانه و در جستجو هایی که برای منابع مورد نظرم انجام داده بودم،در یک کتاب به ابزاری بانام عجیب"Chastity belt " (کمربند عفت)برخورد کردم.

در اینجا قصد ندارم از این ابزار توصیف کاملی ارائه کنم.اما برای آشنایی کلی بد نیست بدانید از این ابزار برای بستن راه تناسلی افراد(مونث یا مذکر) استفاده میشد. در قرون وسطی این ابزار شکنجه برای افرادی که روابط نا مشروعی داشته اند استفاده میشده است. اما همه ی اینها به کنار...اصل مطلبی که باعث نوشتن این مطلب کوتاه شد...
در نوشته های تاریخی زیادی به این مطلب اشاره شده که در قرون وسطی یکی از هدایای با ارزشی که مردان در آغاز سفر (به خصوص بازرگانان متمول) به همسران خود می دادند نمونه هایی از "کمربند های عفت" مرصع و جواهر نشان بوده است. نمونه هایی بسیار زیبا و گران قیمت...امروزه انواع بسیار زیاد و زیبایی از این ابزار شکنجه و اعتماد ساز در موزه های اروپا وجود دارد.
در یکی از نوشته های قرن 16 در ایتالیا از کمربند عفت و رسم هدیه دادن آن به زنان با عنوان یکی از روش های بسیار عالی برای تشویق زنان به پاکدامنی نام برده شده است...به همین دلیل صنعت ساخت و ساز کمربند های عفت در اروپا بسیاررواج داشته است و از مهمترین هدایای مردان به زنان مطرح می شده است.
توضیح:به دلیل رعایت برخی مسایل اخلاقی تصاویر اصلی این متن تغییر کرده اند.
آسمان زیباییه...اما حیف که پر از "غبار" میان ستاره ای است...
منبع:وب سایت کارتون های علمی هریس- ممنون از بهار عزیز
آنقدر سرم شلوغ و نابسامان است که وقت زیادی برای خواندن کتاب های مورد علاقه ام نداشته ام. بنابر این با عرض شرمندگی....در این مدت ،فقط این کتابها را(به جز کتب درسی و مرتبط با فعالیتم) خوانده ام:
هنر سیر و سفر-آلن دو باتن- ترجمه ی گلی امامی-انتشارات نیلوفر-چاپ اول-پاییز ۱۳۸۵
آنقدر این کتاب بی نظیر است که نمی توان از آن صرف نظر کرد. سفر و الزامات آن از دید سرشناسان تاریخ ادبیات معاصر.کتاب محشری است.
فلسفه و نحو منطقی-رودولف کارناپ-ترجمه ی رضا مثمر-نشر مرکز-چاپ اول-۱۳۸۵
دیروز که یک ساعت تا آغاز فیلم در سینما فرهنگ فرصت بود آن را خریدم و شروع به خواندنش کردم. برای همین خیلی از فیلم چیزی نفهمیدم چون همه اش منتظر اتمام فیلم بودم تا بقیه ی متن کتاب را بخوانم. کارناپ را از قدیم تر ها و کتاب تاریخ علمش میشناسم. آنها که به تاریخ و به خصوص فلسفه ی علم علاقمند هستند او را به خوبی میشناسند. این کتاب شرح مختصری است از آنچه کهدر حلقه ی وین و در باب علم و مابعد الطبیعه رخ میدهد. کتابی مختصر و مفید .
بازتاب دانش- سال ۱ شماره ی ۱
یک فصلنامه ی بسیار با ارزش در باب شناخت ،مغز و رفتار. از معدود مجلاتی است که با اشتیاق تمام ، همه ی مقالاتش را خواندم. مقاله ی "علم چیست" و نیز مقاله ی "طرح واره های ذهنی ،فرهنگ و فرایند تغییر" آن را پسندیدم.
دلم یکی دوتا رمان زیبا و آرام میخواهد. اما متاسفانه فرصت خواندن نداشته ام.و حالا نوبت به شماست...چی خوانده اید؟؟؟
برای سومین بار فیلم shooting dogs را دیدم. و این بار در شبکه ی 5 سیما.و باز گریستم. به سختی. چون هر دو بار قبل. گریستم برای آفریقایی ها . برای آدم ها و برای خودم.

کريستوفر خودش را به داروخانه اي که مال يکي از دوستان قديمش است ميرساند. درخواست دارويي براي يک کودک ميکند. دارو فروش نام کودک را ميپرسد. و سوال بعدي ؟ او "هوتو" است يا "توتسي"؟
داستان بر سر همين سوال ساده است. تو از کدا م قبيله اي؟ از کدام دسته؟ از کدام گروه؟ از کدام جنس؟ از کدام...؟از کدام...؟
داستان ، داستان يک عشق هم هست.... عشق يک سفيد به سياه. ريشه دار و کوتاه. و ترسي که سفيد را فرا ميگيرد و ميگريزد . و عشقي که سياه را ميکشاند به دنياي سفيد ها و عشقي که سياه ميداند. او مي بخشد . و سياه پيروز ميشود...
داستان ،داستان غم خانواده هاست. غم سياه هايي که از فرمانده ي سازمان ملل ملتمسانه مي خواهند که کودکانشان را با گلوله بکشند تا راحت تر و بدون درد بميرند. چون هوتو ها آنها را و همه را با تبر و خنجر و حتي چوب درختان خواهند کشت. مردان و زنان سياه از مردان مسلح سفيد که ناظران صلحند مي خواهند کودکانشان را راحت بکشند و فرمانده ي سفيد مي گويد : نميتوانم کمکتان بکنم....نمي توانم...
داستان عجيبي است. هر دو سو سياهند. يک گروه با دشنه هايي آخته و خون آلود رقص کنان منتظرند. يک گروه ديگر سياهند و منتظر اما نگران. يک گروه منتظرند و سوت زنان يک گروه منتظرند و ناله کنان و در اين ميان کودکي به دنيا ميآيد...شايد نشانه اي باشد از زندگي...شايد....
داستان داستان فرار سفيد ها ست. فراري که با تمام وجود ميروند. و حتي شوهري را به دليل رنگش جا ميگذارند و در عوض سگي را در کاميون جا ميدهند. و داستان داستان آن دويدن انتهاي فيلم است در جاده اي بلند. به بلنداي زمان.

داستان داستاني است سخت آشنا و غريبه. آشناست چون تمام دو دستگي ها و سخت غريبه است ... بس که دردآور است و زجر آور.
داستان بسیار غریبه است. آنجا که میبینی نرو های UN میتوانند به سگ هایی که جنازه ها را میخورند شلیک کنند ولی نمی توانند به جانیان و مهاجمان شلیک کنند.. داستانی است بس غریبه.
داستان داستان رواندا است. داستان نسل کشی بی رحمانه ی نه چندان دوری که دستمايه ي فيلم ي است با نام shooting dogs . آنچنان ساده و بي پيرايه اين نسل کشي نمايش داده مي شود که هر بيننده اي خيره ميماند. مات و مبهوت.اشک که سهل است....
رواندا دچار نسل کشي شد. سخت و جانکاه .

و چند حقیقت کوتاه در باره ی نسل کشی در رواندا:
قریب به ۱۰۰۰۰۰۰ نفر در این نسل کشی جان باختند.
تقریبا هیچ راه حل دیپلماتیک و یازورمدارانه ای از سوی جامعه ی بین الملل برای جلوگیری از نسل کشی انجام نشد
هوتو ها که بیش از ۷۰ درصد جمعیت رواندا را تشکیل میدهند و قوم فاتل در این منازعه بودند روابط محکم و مهمی با آمریکا دارند.
و...آمریکا از مهمترین مخالفان دخالت نظامی کلاه آبی ها(حافظان صلح سازمان ملل) بود.