تبليغاتX
گلزار ادب
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
شام آخر
متن نامه ی سرگشاده ی بابک را میخوانم . وبلاگ مشهور شده ی sky tonight را هم. چند متن دیگر را له یا علیه نامه ی سرگشاده میخوانم. با دوستان زیادی در این مورد صحبت میکنم.(حرف هایی که پیش میآید) همه ی آشنا های مشترک هم نظر م را در این مورد جویا  میشوند. تقریبا چیزی نمی گویم....به هزار و یک دلیل. یکی از آنها ترسیدن از ریسمان سیاه و سفید است....اما متن کوتاه زیر را مینویسم . بعد کامنت هایش را می خوانم و نوشته های شاگردان مشترک با بابک را و گفته های دوستان و شاگردان دیگری را و...این چرخه تا ابد( یاد رکسانا و این جمله ی حکیمانه اش به خیر)...و حالا دوست دارم یکبار موضع خودم را کمی صریح تر بنویسم تا هرمنوتیک زیاد برایم دردسر درست نکند....اگر شما خواننده ی متن دوستانی دارید که بازی و کشمکش نجوم ایران را دنبال میکنند خوشحال میشوم که خواندن این تن را به آنها توصیه کنید.شاید کمی از دردسرهای من و بابک و دیگران را کم کند.

در متن قبلی نوشته ام که نگران تهمت ها و نوشته ها و حرف و حدیث ها هستم. این ها را هنوز هم می گویم و به آنها اعتقاد دارم. اما چند نکته ی مهم:

۱)من با این نوشته نگفته ام طرفدار بابک هستم یا مخالف اویم. فقط نگرانی ام را از این بابت بروز داده ام.این شامل تهمت هایی است که بابک زده و تهمت هایی که دیگران زده اند و آنهایی است که خواسته و ناخواسته خودم گفته ام.و البته رویکرد های جدیدی هم در این مورد برای خودم دارم.

۲)بخشی از نوشته ی بابک و بسیاری از نجومی های دیگر نشان خاموشی از یک حقیقت مهم دارد .و آن بر نتافتن نقد و انتقاد است. حتی اگر منصفانه (منظورم بی ادبانه نیست)نباشد. نقد مهمترین شناسه ی جامعه ی روشنفکری و روشنفکران است. 

۳)من با بابک تفرشی و بسیاری از نجومی های دیگر اختلاف های کم و یا زیاد دارم. این را تقریبا همگان میدانند. این اختلاف نظر ها را مهم و لازم میدانم....در این روز ها زیاد میبینم و میشنوم که نوروزی دشمن شماره ی یک تفرشی است.نیازی به قسم و ایه خوردن نمیبینم. آنها که مرا میشناسند و یا به منزل من رفت و آمد دارند. هنوز خاطرات مرا با بابک بر در و دیوار منزلم میبینند . آنها که مرا میشناسند هنوز از علاقهی من به بابک خبر داردند. و آنهایی که مرا به خوبی میشناسند نظر مرا در باره ی جدایی فعالیت شغلی ام از زندگی فردی ام میدانند. من در تمام عمرم تنها با دو نفر(گروه) دشمنی دارم که دست بر قضا هیچ یک نجومی نیستند.نمی توانم نقد نکنم و ساکت بمانم در برابر نا برابری ها، کژی ها و ناراستی هایی که در جامعه ی نجوم (و دیگر بخش هایی که صلاحیت و علم آن را دارم) اما این عدم سکوت را با دشمنی فرسنگها فاصله دارد.

۴)مجله نجوم یک بنیاد خصوصی است. باید بر سر پا بایستد و نفس بکشد. از بیت المال استفاده نکرده است. محق است که کار خود کند و سود خویش برد. آن گونه که می خواهد. بنابراین نه ایرادی بر آن وارد است که چرا فلان مطلب را چاپ نکرد و نه این ایراد که چرا تبلیغش کم است و زیاد. من روش مجله را نپسندیده ام. با احترام به همه ی دوستانی که در آن فعال هستند مدت هاست با آن همکاری نمی کنم. نه این مورد افتخاری برای من به همراه داشته نه خللی در کار مجله ایجاد کرده است. هر یک بر مسیر خویش میرویم . هر چند هنگامی این دیدگاه در بار ه ی مجله به شکل عام ایجاد میشود که مجله ای ها هم در مقابل خود را مسند نجوم ایران نپندارند. آنها مجله ای هستند با شرح وظایفی معلوم  و نه بیشتر.

۵) داستان شاخه ی آماتوری اما چیز دیگری است. این مجموعه را نمی توان ملک شخصی قلمداد کرد و هر گونه که می خواهیم برانیمش.بابک نوشته که "یک وبلاگ نویس از نجوم پیشه گان به نام همواره انگشت انتقاد به سوی شاخه دارد و..." نمی دانم آیا منظور بابک من بوده ام یا خیر...اما من همین کار را همواره دارم. میدانید که از موسسان شاخه بوده ام و خود از جمع دوستان موسس استعفا کرده ام. متاسفانه معتقدم شاخه راهی را که انتخاب کرده است و پیش میرود به صواب نیست. این را بار ها گفته ام و بی هیچ واهمه ای آن را باز هم میگویم. متاسفانه دوستان شاخه هم هیچ تلاشی حتی برای شنیدن آنچه میگویم و میگویند به خرج نمی دهند. در ضمن در مورد شاخه نمیتوان گفت که یک بنیاد شخصی و خصوصی است. میدانم که شاخه هیچ بودجه و تمول دولتی عظیمی ندارد.لفت و لیس آنچنانی هم در آن نمیتوان ایجاد کرد. بنابراین بحث من چندان به موضوعات مادی و مالی هم بر نمیگردد.اما بابد برای هر ادعایی دلیلی بایسته و شایسته مهیا کرد.من آمادگی آن را دارم. امیدوارم دوستان شاخه( ونه جمع و خیل دوستان دور و بر)نیز این آمادگی را اعلام کنند تا در نشست یا نشستهایی بتوان شاخه را به آن جای و گاهی که باید برسانیم.(این در خواست را بار ها اعلام کرده ام).

۶)و در  نهایت. از همه ی دوستان جوانترمان می خواهم آتش بیار معرکه ای نباشند که آینده ی زیبایی برای آن نمی توان متصور بود. این بازی خواسته ی من نیست. نه دوستش دارم ونه اهل آن هستم. و خواسته ای نیز از دوستان قدیمم که اکنون از فعالان نجوم کشور هستند. روز گاری را که در کنار هم فعال بودیم را به یاد می آورم که آرزو های بزرگی را برای خود تصویر میکردیم. آنها را به یاد آوریم و بدانیم بزرگی  آن نیست که خودمان باشیم و دیگر هیچ.

زیاده جسارت است. شاد و پیروز سلامت باشید. برای همیشه....   

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/04/30 و ساعت  | 
دو روز را در ارومیه به سر بردم.به همراه پوریا(ناظمی)وشاهین(جعفرزاده).سفر خاصی بود.خوب وبد...(گزارش آن را بعدا می نویسم)...توی سفر طبق روال این اواخر با پوریا(بیشتر) در باره ی اوضاع جامعه علمی ایران و به خصوص جامعه ی نجومی مان حرف می زنیم....سخنرانی من نیز در ارومیه بیشتر در همین باب بود....تهران که می رسم...پس از استراحتی بلند.اینترنت را می بینم و چرخی در آن می زنم.به توصیه ی یکی از دوست-شاگردان عزیزم...به وبلاگ شادبانو می روم....و متنی را که عنوان "نامه ی سرگشاده ی بابک امین تفرشی" را دارد می خوانم....نگران بودم...نگرانتر می شوم...ناراحت بودم و ناراحت تر می شوم....و در نهایت غمگینم...از فرصت های که داشتیم و ندیدیم...از تهمت هایی که نمی دانیم و می گوییم...از زندگی ای که می خواهیم و نمی جوییم....از خودم...از بابک...از همه....

متن نامه ی بابک را اینجا یا اینجا یا اینجا و یا "درجایی که فقط خودمان و خدا هستیم" بخوانیم...حتی شاید بابک هم این کار را بکند...

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/04/23 و ساعت  | 
من و تکنوفوبیا
تکنولوژی های جدید در راهند...خیلی سریع می آیند و جایگزین نمونه های قبلی می شوند...تقریبا در همه موارد هم  پس از مدت کوتاهی بدون آنها نمی توانیم زندگی کنیم.حتی پس از گذشت یکی دو نسل ،زندگی بدون این تکنولوژی ها برایمان چیزی در حد افسانه می شود. مثلا نحوه ی آشپزی مادر بزرگهایمان برای ما که امروزه از فر و مایکرو فر و انواع غذا ساز ها و حتی اجاق های گاز معمولی استفاده می کنیم واقعا غیر قابل درک شده است.تقریبا مطمئن هستیم که به آن شیوه نمی توان آشپزی کرد. اما شنیده ایم که آنها آشپزی می کرده اند و بسیاری از خوراک هایی که ما امروزه می خوریم را آنها هم با کمی تغییر می پخته اند و می خورده اند...(الان به سالم تر بودن و نبودن آن کاری ندارم).

حالا پرسشهای اساسی که پس از این مقدمه ی نه چندان بلند دارم اینهاست که:

 آیا واقعا تکنولوژی های جدید برای ما آرامش بیشتری آورده اند؟

آیا تکنولوژی های جدید الزامی برای زندگی امروز ما محسوب می شوند؟

آیا تکنولوژی های جدید را باید طرد کرد؟

آیا تکنولوژی های جدید ماحصل نوعی رویا پردازی بشری است؟

آیا در توسعه ی تکنولوژی های نوین مباحٍث اخلاقی جایگاهی باید داشته باشند یا نه؟

آیا تکنولوژی های نوین خود ویرانگر هستند یا خیر؟

آیا تکنولوژی های نو به نوعی راهی به سوی فرا(ابر)انسان شدن ما ابناء بشر باز خواهند کرد؟

آیا توسعه ی تکنولوژی های جدید ما را به سوی تسلط بر کیهان خواهد برد؟

در صورتی که این اتفاق رخ دهد آیا ما مجاز به انجام آن خواهیم بود؟ 

الان نمیدانم....اما بیایید با هم در این باره ها یا سوالات دیگری از این دست فکر کنیم....دوستانتان را هم در این بحث وارد کنید....شاید نتایج جالبی به دست آمد...منتظر هستم. 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/04/08 و ساعت  | 
دومین جشنواره ی ساعت آفتابی

بالاخره جشنواره ی ساعت آفتابی با همه ی زشتی ها و زیبایی هایش نیز برگزار شد.و اکنون چند نکته ی کوچک در این باب:

 

1)در تهران موزه ی زمان و شاخه ی آماتوری در دو مکان مجزا این برنامه را برگزار کردند.

موزه ی زمان با همکاری موسسه توسعه مطالعات علمی و رصد خانه ی زعفرانیه و شاخه ی آماتوری با کمک معاونت فرهنگی-اجتماعی شهرداری منطقه 3 تهران این برنامه را اجرا کردند.

2)در موزه زمان 46 ساعت آفتابی وجود داشت. در پارک سئول کمتر از این.شاید 30 عدد.

در هردو برنامه سخنرانی هایی وجود داشت...خوب و بد.

3)در هر دو برنامه تعداد زیادی ساعت آفتابی ساز بودند که تقریبا چیزی از منطق ساعت های آفتابی بلد نبودند.تقریبا این موضوع در بیش از 60 درصد ساعت آفتابی سازهایی که در این دو برنامه دیدم وجود داشت.

4)در هر دو برنامه طرح ابتکاری تقریبا بی معنی بود(وجود نداشت). بیشتر ابتکارات در مورد ظاهر ساعت ها بود نه در بخش طراحی علمی ساعت ها.(البته با توجه به بند قبل این مورد چندان دور از انتظار نیست)

5)در هر دو برنامه یکی دو طرح ابتکاری علمی نیز وجود داشت. در موزه زمان  دو نمونه و در پارک سئول نیز 1و نیم نمونه. حتما بعدا این کار ها را اعلام میکنم.

۶)در پارک سئول تقریبا همه ی شرکت کنندگان بحث اولین و بهترین و...را داشتند.اما در موزه چنین چیزی نبود.(خدا را شکر)

۷)در پارک سئول کار خوبی که شده بود نمایش تصاویری از ساعت های آفتابی دیگر مناطق کشور بود.

۸)در هر دو برنامه چند نمونه ساعت آفتابی دو سیمی وجود داشت.تقریبا هیچکدام از آنها هم چیزی از این نوع ساعت آفتابی بلد نبودند.در همه ی موارد هم روش ساخت را از سایت شاخص گرفته بودند. و حتی فایل آن را برای توضیح استفاده میکردند.

۹)در برنامه ی نمایش اسلاید پارک سئول از یکی از پاور پوینت های  سایت شاخص استفاده کردند.

 

۱1)در هیچ نمونه ای در پارک سئول نام مرجع طراحی ذکر نشده بود(در حالی که بسیاری از آنها ساعت های آفتابی کپی بودند) در موزه ی زمان نیز این مورد در موارد کپی شده وجود داشت. با این تفاوت که تعداد کپی ها کمتر بود.

1۲)در کل از فلسفه برگزاری چنین جشنواره ای سر در نمی آورم.

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا نوروزی در 86/04/01 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar