خیلی سال قبل، پدر و مادرم سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کردند و من به دفاع از پدر پرداختم، پدر در میانه ی بگو مگو ناگهان موضوع را تغییر داد و با ناراحتی(که کمی هم غم در آن بود) رو به من کرد و گفت، احترام مادرت واجبه، به هیچ وجه دخالت تو در این موضوع روا نیست و...و البته آن هنگام من فقط مات و مبهوت مانده بودم....(مگر آن دو با هم دعوا نداشتند؟؟؟؟)
حالا حکایت ماست....بین من و دوستانی دیگر از جامعه ی نجوم آماتوری اختلافی افتاده(که چندان هم آرام بی تنش نبوده است)نمی خواهم خود را و دوستان قدیمم را پدر مادر نجوم آماتوری معرفی کنم)اما به هر حال کمی سابقه(کم وبیش )در این میانه داریم....اما اکنون بسیاری(که بیشترشان از شاگردانمان بوده اند و یا از افراد جدید که وارد گود شده اند می باشند) به دلایل گوناگون خود را وارد این ماجرا میکنند.
بگذارید کمی واضح تر بگویم:حدود 2 یا 3 سال قبل بنابه دلایلی از شاخه ی آماتوری انجمن نجوم ایران استعفا دادم.هر چند که بلافاصله(دو هفته ی بعد) اعلام کردم حاضر به هر نوع همکاری علمی با دوستان شاخه هستم ولی ترجیح میدهم در تصمیم گیری های شاخه سهیم نباشم....اما متاسفانه آنها دیگر به هیچ روی با حضور من موافق نبودند و حتی به دلایل متعدد و واهی از شرکت کردن من در برنامه های شاخه (حتی به عنوان یک منجم آماتور) سر باز زدند(مثلا دوبار پیاپی از حضور من در ماراتن مسیه به عنوان شرکت کننده ممانعت کردند!) به هر حال این قصه بلند است...و حداقل اینجا و اکنون را برای بیان بخش های بیشتری از این داستان را لازم نمی دانم.
اما حالا اصل موضوع این نوشته...آنهایی که در شاخه ی آماتوری انجمن نجوم ایران فعال هستند اینان هستند:
دکتر وصالی ، فاطمه عظیم لو، بابک امین تفرشی،پوریا ناظمی،سیاوش صفاریان پور،اسد الله قمری نژاد، مطیعی و رضا منجمی (شاید دیگرانی نیز باشند و من خبر ندارم یا یادم رفته ) اما به این اسامی دقت کنید....مدت کم یا زیاد(از 10 سال تا 3 سال)با همه ی اینان دوست بوده ام(به خصوص بابک تفرشی) و اکنون نیز با بسیاری از آنان دوست هستم و دوستیمان برقرار است....بنابراین از همه ی شما هایی که به دلیل دوست داشتن من یا افرادی چون بابک و پوریا و سیاوش و...یا به دلیل حب و بغض های شخصی خودتان یا به دلیل ماهی گرفتن از آبی گل آلود و... به این اختلاف نظرها دامن میزنید(و حداقل اینکه به طرفداری از من میپرازید) خواهش میکنم حساب من و ما را از بازی های خودتان جدا کنید....آنها که مرا میشناسند میدانند که اگر قرار است مطلبی را به کسی بگویم اصلا اهل لفافه گویی نیستم....بسیار راحت و بدون واهمه صحبتم را میگویم.بنابراین نیاز نیست زمان زیادی برای فکر کردن صرف کنید تا بفهمید مثلا فلان نوشته ی من خطاب به بابک بوده یا پوریا یا....
دوستان و دشمنان جوانی داریم(همه ی ما)که متاسفانه هنوز از راه نرسیده به دنبال نام و نشانند و در این راه از هیچ چیزی و هیچ کاری دریغ نمی کنند.اما...به گمان من نجوم دانایی زیبایی است که متاسفانه بسیاری از ایرانیان(شاید هم جهانیان) در پوسته های بیرونی و سطحی آن گیر کرده اند و دنیایی بسیار کوچک از آن برای خود ساخته اند و با آن دلخوشند....شاد باشیم و آرزو های زیبایی برای هم ترسیم کنیم.....
1)دیشب
برنامه ی آسمان شب را می دیدیم و چند شب قبلترش هم کمی از برنامه ی دیگری را. در
این دو برنامه کاظم(کوکرم)آیرین (شیوایی)و آقای جوانی به نام فامیل ترابی حضور
داشتند.
2)جدیدا که
حضور جوان تر ها در برنامه یآسمان شب حضور دارند از این سو و آنسو حرف هایی می شنوم
و انتقاداتی مبنی بر آنکه اینها کی هستند و اینها خیلی مسلط نیستند و....و البته
امشب که با سیاوش(صفاریان پور)صحبت می کردم او هم می گفت نوک تیز این پیکان های
انتقاد را بیش از من دیده و شنیده.
3)گمان می
کنم بیشتر آنهایی که این نوع انتقاد ها را به برنامه ی آسمان شب ، سیاوش و البته
کارشناسان جوانش وارد می دانند، یک خطای آشکار و مهم دارند. بسیاری از ایشان ،
کارشناسان جوان را با تفرشی و پوریا و من و دیگر دوستان قدیمی تر مقایسه می کنند.
به نظرم اگر لازم است که حتما مقایسه ای کنند بهتر است این جوانان را با 10 سال قبل
من و دیگر کارشناسان مقایسه کنند....اینگونه شاید بهتر و دقیقتر بتوانند قضاوت
کنند.
4) من از این
که جوانان جدیدی به آسمان شب وارد شده اند خیلی لذت برده و می
برم....
5)آنالمای
بعدی در راه است....قول می دهم زیاد طول نکشد(دلم برای آنهایی که از این اتفاق
دلسوخته اند و نتوانستند یک عنوان اولی یا حتی دومی برای خود دست و پا کنند می
سوزد!!!)
6)این ماراتن
مسیه هم از آن برنامه هاست....بعدا بیشتر در موردش خواهم نوشت.....منتظر نوشته هایی
در موردش باشید.
من نمی دانم این اعتراض به آبگیری سد سیوند دیگر چه صیغه ای است.تقریبا هر دو سه روز یک بار چند نفر را می بینم که در وبلاگ هایشان یا در گفتگوهای روز مره اشان و یا حتی در روزنامه و رادیو - تلویزیون به این موضوع می پردازند. من این افراد را به دو گروه اصلی تقسیم می کنم. آنها که می دانند چه می کنند و می گویند و می نویسند و گروه دوم آنانکه تقریبا چیزی از اصل مطلب دستگیرشان نشده و الکی به موج سواری مشغول می شوند و بیخودی شلوغش می کنند تا شاید از این نمد کلاهی برای خود دست و پا کنند. گروه اول (دانایان) را رها می کنم چون معلوم الحالند و وابسته. اما در مورد گروه دوم که بر سبیل اتفاق جمعی از دوستان من هم در آن میان قرار دارند (از جمله مهندس درویش عزیز و مژگان جمشیدی محترم و پیام احتسابیان و...) باید یک نکته ی بسیار مهم را اشاره کنم. این دوستان(و همه ی دیگرانی که در زمره ایشان قرار می گیرند) واقعا بی لطفی کرده اند در مورد آبگیری سد سیوند.بیایید موضوع را واکاوی کنیم.
1)ایران لازم دارد به منابع مالی غیر نفتی و پایدار دست پیدا کند(قبوله؟)
2)یکی از بهترین محل های در آمدی برای هر کشور تاریخی ، توریست ها هستند(قبوله؟)
3)ایران قرار است تا پایان برنامه ی چهارم توسعه ، نرخ توریست های سالانه ی خود را به4 میلیون نفر در سال برساند(اگر قبول ندارید اینجا را ببینید)
4)اگر تا آن زمان، 4000000 نفر توریست به ایران بیاید ، ما آثار تاریخی و باستانی کم می آوریم.
5) از قدیم هر گاه غذایی برای مهمانان آماده می شده و تعداد میهمانان نا گهان زیاد می شده تنها راه حل برای آنکه به همه ی میهمانان غذای مکفی برسد ، آب بستن به غذا بوده است.(فرهنگ غنی ایرانه دیگه...قبوله؟)
6 حالا در یک اقدام ملی و فرهنگی و گردشگر مآبانه و مهم و تاریخ ساز به بخشی از آثار تاریخی ایران آب بستیم تا به همه برسد.
آقای درویش عزیز، خانم مژگان جمشیدی محترم و پیام احتسابیان گرامی و همه ی دیگران . بی خردی را کنار بگذارید و کلاه از سر بردارید(به جز سرکار خانم جمشیدی که بهتر است هیچ چیزی را از روی سرش بر ندارد) و به این آب بندی بزرگ تعظیم کنید .
در ضمن:
طومار اعتراضی انجمن حمایت از حیوانات هم به دست رئیس جمهور سپرده شد.(حالا این که الان کی باید از کی حمایت کند با خودتان). اصل قضیه را اینجا بخوانید.
1)کارگران
یک کارگر ایرانی – یک موجود مفلوک با دستهایی پینه بسته و سوادی اندک و خانواده ای پرجمعیت . معمولا لباسهایی کهنه(تمیز یا شاید نا تمیز)- دعواهای کارفرما با او و نالان بودن او. یمه های اجتماعی ناقص یا اصولا بدون بیمه و هر لحظه نگران اخراج از کار که با هزاران امید به آن می نگرد. همه ی اینها را تا 180 درجه برعکس کنید. کاگر فردی است محترم با لباسی معمولی که به این راحتی نمی توان آن را از دیگر افراد جامعه باز شناخت. سوادی در حد خوب و آنقدر مرفه که چندان نگران فردای خود نیست. حمایت خانه های کارگری و بیمه های گوناگون بالای سر اوست. او در حرفه ای که مشغول کار است تخصصی دارد و کار آزموده است و سلامتش را هم مراقب است. این تصویر کارگر در یک جامعه ی پیشرو است. امروز روز جهانی کارگر بود.
2)معلمان
همه ی زندگی مدیون معلمانم است.دوست دارم از همینجا و با تمام احساسم فریاد بزنم که مامان عزیز، سرکار خانم جمشیدی هنوز من همون پسر بچه ی 5 سال و نیمه ای هستم که توی کلاستان شیطونی میکرد و درس می خواند.(من به خانم جمشیدی مامان میگم!!!)
دوست دارم آقای قدیمی عزیز را هنوز صدا بزنم و او را ستایش کنان نگاه کنم.او نقاشی و هنر را به زیباترین گونه به من نمایان کرد و آموخت و همه ی زندگی اجتماعی ام از آن اوست.
دوست دارم آقای کریمی فرهیخته را صدا کنم و او را با شایسته ترین القاب بخوانمش که تمام دوستی و ادب دوستی و محبت و معلمی را از او آموخته ام.
و دوست دارم آقای رضایی عزیز را بستایم به خاطر همه ی آنچه به من آموخت و مرا به آسمان نزدیک کرد و حقیقت علم را برایم نمود.
معلمان عزیز....دوستتان دارم و مدیونتان هستم....تا ابد...
بر خورد با مفاسد اجتماعی را باید جدی بگیریم....من با این جمله خیلی موافقم.اما در مورد اولویتهاش و روش هاش ....خیلی مطمئن نیستم که روش اجرایی پلیس چندان درست باشه....اما فعلا و به هر حال این شعر زیبای ایرج میرزا را بخوانید.خیلی هم بی ارتباط نیست........:
در سر در کاروان سرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا ، خلق روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد تا سر در آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق می رفت که مسلمین شنیدند
این آب آورد ، آن یکی خاک یک پیچه زگل بر او بریدند
ناموس به باد رفته ای را با یک دوسه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده و بود و خلق وحشی چون شیر درنده می جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را با چین عفاف می دریدند
لب های قشنگ خوشگلش را مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته میشد مردم همه می جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا یک باره به صور می دمیدند
این است که پیش خالق و خلق طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم از رونق ملک نا امیدند
1)امشب در برنامه ی شب شیشه ای( این برنامه را هر زمان که فرصت کنم می بینم.برای دور شدن از آرامش چیز مناسبی است) مشاور هنری رئیس جمهور در برنامه حاضر بودند و البته به همه توصیه می کنم تکرار این برنامه یا CD آن را حتما تهیه کنید و ببینید.
2)وقتی مجری برنامه از او پرسید که اگر از فردا همه کاره ی سینمای ایران شوید، نخستین کاری که انجام می دهید چیست؟پاسخ او شنیدنی است(نقل به مضمون میکنم): اولین کاری که می کردم،حمایت است.حمایت مالی .خیلی ها فیلمهاشون به خاطر پول و...اینها ساخته نمی شود....البته ایشان بعدا پاسخ را کمی تلطیف کردند. حمایت مالی و غیر مالی....
3)همین امشب شبکه ی 4 سیما هم فیلم مستندی نشان می داد در باره ی نشر کتاب. آنجا همه ی ناشرانی که در فیلم صحبت می کردند(و البته از قدیمی های این صنعت به نفس افتاده بودند)از اینکه سوبسید های دولتی وجود دارد گله مند بودند و این که این سوبسید ها باعث ورود افراد ناکارآمد و افرادی غیر صالح به صنعت نشر کتاب شده است. آنها به سودای دریافت کاغذ دولتی وارد می شوند، سهمیه دولتی می گیرند و کتابهایی به درد نخور چاپ می کنند و بعد هم کاغذ های اضافی را به قیمت آزاد می فروشند. البته سود هم کمی زیاد است.
4)مورد 3 را از خیلی از دوستان ناشرم نیز شنیده ام.
5)نمی دانم در دیگر کشور ها نیز چنین حمایت های دولتی وجود دارد یا نه.اما می دانم که لاغر شدن دولت ها یکی از نشانه های سلامت و پیشرفت آن دولت محسوب میشود.
6)دنیای ایران دنیای تکرار مکررات شده است. سیاست ها ی اجرایی مان که اینگونه است.دوران حمایت های دولتی در دوره ی پهلوی(1 و 2)-حمایت های دولتی در دوران جنگ و دولت میر حسین موسوی، تلاش برای کاهش حمایت های دولتی در دوران رفسانجی(2) و دو دوره ی خاتمی، افزایش تصدی گری دولتی در دوران جمهوری نهم
یک خبر با ارزش:
پیمان اکبرنیا و پویا بنی اسدی را تحسین می کنم ونامشان را یادتان باشد.....چرا؟
اینها در فرصتی بسیار کوتاه تحقیقی بسیار محکم و ارزنده در باره" ایجاد شرایط سکونت انسان در فضا " انجام دادند و برای مسابقه ی دانش آموزی nasa space settelment ارسال کردند...و حالا این متن با ارزش که در صفحه ی اعلام نتایج با نام seamorph (و البته درست و اصلش seamorgh است ) معرفی شده است در گروه برندگان جازه ی سوم خوش میدرخشد....به همه ی این عزیزان تبریک میگم ...و خوشحالم...برای آنها و برای خودم....
نامشان اینجاست