ادامه مطلب
دور تا دور کویر 1
ادامه مطلب
همه با هم زندگی میکنیم...
من:برای هر نفر۳۰۰ گرم بسه...همه سیر میشند...
میثم:آره بابا ما خودمون با این مقدار حلیم سیر شدیم...
یک خانم مسن در حال حرکت کنار ما:مردم که سیرمونی ندارند...
من و میثم:!!!!!!!!!!!!!!![]()
بعد درست چند قدم اونورتر:
من : تخم مرغ هم برای صبح بگذارید...خوبه...الان تخم مرغ چنده؟
میثم:حالا بگیریم ۶۰ تومان...
یک آقای مسن: نخیر آقا ...۷۵تومانه...
من و میثم:!!!!!!!!!!![]()
نمی دونم خیر خواهیه...فضولیه...
یک سایت محیط زیستی خوب
حکیمانه 5
این جمله یک پارچه نوشته است که ابتدای ورودی میدان امام اصفهان نصب بود....
پیش فرض اول این حکیمانه: حجاب سیاه است....
پیش فرض دوم: سیاه به ذاته بد است...
پیش فرض سوم:؟....
حکیمانه 4
فکر میکنید بهترین محل برای کودکان کجاست؟
مهد کودک؟
مسجد؟
منزل؟
........
ادامه مطلب
دانش و ارزش
میدونستید که یک حلزون حیوان کوچکی است از خانواده حیوانات لاک دار
میدونستید که حلزون و لاک پشت از یک خانواده هستند؟
میدونستید که حلزون 25600 عدد دندان دارد؟
اینها افاضه فضل های خطیب عالی مقام و دانشمند :" شیخ حسین انصاریان" است که روز سه شنبه ساعت 1230 دقیقه از رادیو پراکنده اند؟
من زیست شناسی بلد هستم و اینها را فهمیدم که پرت و پلا هستند .ای کاش کمی هم تفسیر قرآن بلد بودم شاید چیزهایی می فهمیدم....
اول اینکه ۵ شنبه هفته پیش رو یعنی ۲۷ مهرماه! سفر قصر بهرامه...یه برنامه رصدی...انشاا...(برنامه رصدی -فکر کنم صبحانه هم داره و یک کویر بازی کوچولو)
دوم اینکه هفته بعدش یک سفر هیجان آور داریم ، ۳ روزه، به جندق و معلمان و مصرو...(برنامه گرانی هست اما به دیدن غروب های دل انگیز کویری و کویر های عجیب مرکز ایران می ارزه...)
برای هر دو مورد کمی عجله کنید و با" آی دی اس اس" تماس بگیرید تا اطلاعات تکمیلی بهتون داده بشه:۷۷۶۱۶۵۳۰
در ضمن از این پس برنامه های گردشگری و سفر های موسسه با همکاری آژانس توریستی برج انجام میشه.
از عمران...تا صبح بخندیم
این عین مطلبی است که در سینه چاک منتشر شده...به یاد عمران صلاحی یک شب کامل تا صبح بخندیم...
خاطرات عمران صلاحی از توفيق و حزب خران
زمان شاه دو حزب عمده داشتيم به اسم هاي حزب ايران نوين و حزب مردم. توفيق هم آمد حزب خران درست كرد. بعد اعضاي حزب خران بيشتر از آن دو حزب شد. حزب دفتري داشت كه اعضا در آن تجمع مي كردند و به زمين لگد مي كوبيدند. زير دفتر هم مغازه و فروشگاه بود كه صداي آنها نيز درآمده بود. كارت عضويت صادر مي شد، كارتمان هم سبز رنگ بود، به رنگ يونجه كه رئيس كميته خربگيري پايينش امضا مي كرد، به جاي مهر هم نعل خر مي زد. بالاي بيشتر كارتها مي نويسند خانم يا آقا، آنجا مي نوشتند ماچه خر و نره خر.
من كارتم را هنوز دارم. خيلي هم به دادم رسيده. زمان شاه كه سرباز بودم فكر مي كردند من يك آدم سياسي هستم. براي همين هم مرا بردند ضد اطلاعات. دردسري بود. ديدم اوضاع دارد خيلي بد مي شود كه كارت عضويتم در حزب خران را نشانشان دادم. اين را كه ديدند بي خيالم شدند. خب، حزب خران سياستمداران را مطلقاً نمي پذيرفت. مي گفت اين ها همه آدمند. اساساً هر كسي كه اهل كلك و حقه بازي و رياكاري بود جزو آدميزاد محسوب مي شد.
آنها كه درستكار بودند، دزدي و خطا نمي كردند، خر خطاب مي شدند. اين بود كه تمام خران جمع شدند و حزب درست كردند. فعال هم بودند. در تمام شهرستانها شعبه داشتيم. سالي دو بار هم مراسم رسمي برگزار مي كرديم. يكي سالروز تاسيس حزب خران بود يكي ديگر هم سيزده بدر كه به آن روز جهاني خر مي گفتيم چون همه جا سبز بود. جمع مي شديم در يك جوستان. يك خر واقعي هم جلو مي انداختيم و با بقيه اعضا در كوچه و خيابان دنبالش راه مي افتاديم. سرود حزبي داشتيم با اركستر و غيره. خلاصه ماجرايي بود.
تمام كارهايي كه يك حزب مي تواند بكند انجام مي داديم. در روزنامه توفيق هم دو صفحه ارگان حزب خران بود كه مدتي خود من خردبيرش شدم. بالاي صفحه نوشته بوديم:
به سرطويله حزب خران نوشته به زر كه نيست حزبي از اين حزب در جهان بهتر
اين شعار حزبيمان بود. براي همان هم كلي دردسر كشيديم. چند دفعه محرمعلي خان معروف به چاپخانه توفيق آمد و از ارگان حزب خران ايراد گرفت. مي گفت كه اينجا منظورتان سلطنت و فلان است... عجب مصاحبه اي شد، همه اش خاطره تعريف كردم.
اون یکی وبلاگم رو هم ببینید برای خندیدن بهونه بهتون میده...
مردم طبیعیشو بیشتر دوست دارند...
عمران صلاحی رفت...همین چهارشنبه ای ...اولین بار دو صفحه ای که توی آدینه داشت من رو با هاش آشنا کرد...اون کلاغ های سیاه و یک کلاغ سفید و خبر چینی هاشون و...
"... قابل توجه مرغداران تخم گذار..." *و"...مقداری پول رایج و...گم شده...از درجه اعتبار ساقط است و..."**
بعد هم که برای برخی از کارهای بزرگش طراحی کردم و اسمم رو کنار اسم بزرگش دیدم و چند باری هم با خودش حشر و نشری داشتم...(کوتاه) خیلی بچه تر از اینها بودم اما مهربانی اش برام هیجان آور بود...
به هر حال عمران صلاحی هم رفت . از چین تازه برگشته بود که چینی نازک دلش ترک برداشته انگاری تو این پاییزی که تازه شروع شده...
به قول صلاحی:
" مردم طبیعیشو دوست دارند"

آموزش مسائل "جن+سی" یا ترویج فساد....
۱) توی کودکی از بابا مامانتون نپرسیدید: بابا/مامان من چهجوری به دنیا اومدم؟ یا مثلا این که: بچه چه جوری درست میشه؟ و یادتونه چه جوابایی گرفتید؟
۲)توی نوجوانی سوالی مثل این که شب اول ازدواج چه باید کرد ، نداشتید؟ یا مثلا اگر دختر باشید با دیدن اولین دوره پریودتون چه حالی داشتید؟جواب این سوالاتون رو از کی می پرسیدید؟
۳) اواخر دولت خاتمی یک پروژه ارزشمند و البته عجیب به من رسید . "برنامه ریزی آموزش رفتار های "جن +سی" برای دانش آموزان" خوب می بینید که ....هم جالبه و هم ارزشمند و هم عجیب ( برای ایران) ...
ادامه مطلب
مریضانه
دیگران : نوشتن یه جور مرضه....
من:به نظرم مدتیه که حالم کمی خوب شده....
بریده های یک سفر کاری
از شنبه قبلی تا این یک شنبه میهمان دانشگاه کاشان بودیم...
ادامه مطلب